آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفده :
نگاه حیرونمو روی صورتش چرخوندم.
و با بهت زمزمه کردم:
- ب...با...بابا؟
صدامو شنید انگار.
بیقرار و مبهوت سرشو به طرفین چرخوند و داد زد:
- آشــــوب؟! تو اینجایی بابا؟
اشکِ مبهوتم روی گونهام ریخت و خون توی رگهام یخ بست.
اون...اون واقعاً بابا سیامک بود؟
واقعاً بابای من بود؟
خندیدم؛ با بهت، اما بهتی که خوشحالی هم قاطیش بود!
اون واقعاً بابا بود...بابای خودم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب خوب از خجالتش در میاد😉
۲ هفته پیشرها...
0جون ناز شصتت قناری خوب زدی بزن آشوب بیدار میشود
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🔥
۳ هفته پیشهانا
0وایی آشوبم شیطانی شد
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله😈
۳ هفته پیشعسلی
0آشوب که پاپتی نیست😁منظورم حرفیه که به ارغوان زد
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آهان
۱ ماه پیشعسلی
0از این آشوب بیشتر خوشم میاد دختره ی پاپتی😂
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا چرا پاپتی
۱ ماه پیشمعصومه
0وای حدیث این چند تا پارت هیجانش خیلی بالا بود و هست، صبر ندارم برای بقیش
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آدم این شکلی میشه😵💫
۲ ماه پیشنگار
0یه احساسی بهم میگه وقتی آشوب قیافه ها رو اینطور دید در واقع ذات اون آدمارو دید ولی ارغوان هم خیلی تند رفت عرفان به این خوبی به نظرم ارغوان لیاقت نداره💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینطوره نگار جان
۳ ماه پیشنگار
0واقعا آدمای بد باید صورتاشون همینجوری باشه💙💙
۳ ماه پیشنگار
0وایی من واقعا این پارت رو خوندم چشام شده اندازه نعلبکی واقعا آشوب چی به سرش اومده وایی خدا خیلی پارت بود مثل پارت های قبلی عالی و بی نقص بود💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارتِ جیزدار😁
۳ ماه پیشبرفین
0جووووون بابا از بس هیجانی شدم دارم راه میرم تا هیجانم تخلیه بزنش اصلا دختر شیطون تایپهههههع عرررررررر😂😂😂😂😂😂🤩🤡اصلا ذوقققققققق
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میخندی؟🤣🤣
۳ ماه پیشفیوزپفیوز
0واااییی شتتتتتتتتت وتیایتستیتی وای وای وای یعنی الان چیشدددد؟من سوال دارمممم...یک..آشوب چجوری بلافاصله بعد از بهوش اومدنش اونم پیوند قلب مرخص شد؟طبیعیه ؟چون واقعا نگرانش شدم😂دو اینکه چرا قیافه هارو شبیه حیوون میدید؟سه اینکه اون سایه چیبود؟بخاطر اون نیرو تونست سر پا بشه یا چی؟وای من کلی سوال دارمممم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
طی پارتهای آینده جواب سوالاتت رو میگیری فیوز جانم❤️
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1نیروی ماوراء ی داره آشوب؟؟پس قراره کلی آشوب به پا کنه بچه 😁😁
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله بله😉
۵ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0پشماااااااااام چه قدرتیییییی.😱😱 نه داره خوشم میاد 😂😂😂😂😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قدرتش آلودهست ولی خب...تصورش هم حال میده😂
۵ ماه پیشفن پگاه و پورید
0بابا آلوده مالوده رو بیخیال، قدرت و هیجانو بچسب 😂😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه حالا بعداً متوجه حرفم میشی :)
۵ ماه پیشنفس
1راستش بخوای اصلا از ارغوان خوشم نمیاد ودلم خنک شد
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صحیح🤌🏻
۵ ماه پیشنسترن
0به به آشوب چه آشوبی به پا کرد خوشم اومد👏😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙃😉
۵ ماه پیشBiti
0نه کلا طرز صحبت کردنش و اینا یه آرامش خاصی بهم میداد و وایی خوبی ازش گرفتم🤣🤣
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
توی اون پارت اصلاً چیزی به اسم آرامش وجود نداشت🙂💔😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0خطاب به ارغوان: واه واه واه چه غلطا تو توی خودت چی دیدی که داری به عرفان اینجور میگی بدبخت بی لیاقت؟چی کم داره؟ میدونی بچه کراش چند نفره؟ واقعا توقع نداشتم اشوب با همچین فردی دوستی کنه