تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و شصت و پنجم :
پایم را بلند کرده و باضربهای جانانه، آن بستهی صورتیرنگِ ترسناک را به دورترین قسمت اتاق، پرت کردم.
ترسی ریشه در جانم، سبز شد و بالا آمد. ریشههای قدرتمندش، اگر بگویم خار داشت اغراق نبود.
از لبهی پنجره فاصله گرفتم و طلبکارانه، دست بهکمر شدم.
- این کارا چیه دینو؟ میخوای منو سکته بدی؟
لبخندی کج و معوج روی لبانم نشاندم، میخواستم دینا را بابت این خرید بهدرد نخورش مس
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0حالا نویسنده خواسته لاپوشی کنه بهمون نگفت ما که نباید بدونیم چند بار بوده
۴ ماه پیشZoha
0آخه میدونی چیه؟ ما فضولیم😔🤣🤣
۴ ماه پیشماهرخ
0امان از دست دینا 😊😊😊 حالا پاشا رو چیکار کنیم 🫢
۴ ماه پیشراز
1عالی بود ولی بانو من رمان شما رو روز اول ک شروع کردین پارت گذاری شروع کردم الان شاید اشتباه کنم ولی بیشتر از ی ساله انگار دقیق تاریخش دستم نیست پارت گذاری میشه. و فک میکنم رمان زمان پارت گذاریش و خودش خیلی طولانی شده ولی بازم من دوسش دارم اگه میشه زودتر پارت بزارین
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🪻🌱 بله واقعا درست میگید، وقفه افتاد بین پارت گذاری اما واقعا گرفتاری های پیش اومد که غیرقابل پیش بینی بودن. پارت های نوشته و فایل شده ام رو یک بار از دست دادم و دوباره مشغول تایپ شدم. بازم ممنون همراه همیشه
۴ ماه پیشآمنه
0والله به نظر من الان بگه بهتره تا کارهاشون زود انجام بدهند پارت عالی
۴ ماه پیشZoha
0نیلماه کوچولو تو راهه.. ۹ ماه دیگه میاد🫠🥲😭✨️❤️
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ای خدا🥹🥹چ تصور قشنگی... مرسی ازت ضحی زیبا❣️🌔🌱
۴ ماه پیشزهرا
2خداقوت گلم ممنونم از پارت عاشق شخصیت دینام و طنز رمانم
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم زهرای قشنگم،♥♥
۴ ماه پیشمحیا
1واییییییییییی عالی بود واقعا ممنون ولی خودمونیم ها اخر عاقبت این دو تا عاشق چجوری رقم میخوره با اون عوضی خیلی نگرانم با این وضع مامان خانم
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی محیای قشنگم،♥🫰🏻 واقعا جای نگرانی هم داره😥
۴ ماه پیشسهیل۲۹
1بدبخت داوین تو چه حالیه الان..قطعا این خبر هم خوشحالش میکنه هم نگرانتر
۴ ماه پیشفخری
2خدا قوت نازنین جان عالی بود ممنون از رمان خوبت ممنون از قلم زیبات❤️❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزمـ همراه همیشه♥🪻
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0تک تک آن *** که کنار داوین صبح شده بود.. خاک به سرم مگه همون یه بار ببخشید راب*طه نداشتند؟؟!!😉😮🤭🤣