لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هفتم :
باید کاری می کردم؛ چیزی می گفتم؛ پس دستم را به آرامی و احتیاط بروی پشت دستان لرزانش گذاشتم و نوازشش کردم!
- دورت بگردم سهیل موخرمایی من!
نکن اینطوری که من حالم بدتر میشه. خواهش می کنم خودت رو کنترل کن. نزار بابا بفهمه که پهلوم...
و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیاز
0آریا هم دیگه یکم کوتاه نمیاد البته میگم چون الان رمان رو کلا یه دور خوندم میتونم یه جاهایی حق بدم بهش البته زدن و کتک کاری رو نهه