لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هشتم :
بناگاه چهره ی مهربان سهیل با شنیدن این حرف کاملا جدی شد و فوری مرا رها کرد سمت در خروجی عمارت رفت و در همان حال سمت اسماعیل سرچرخاند!
- بی معطلی به رضا زنگ بزن و بگو مزاحم داریم با چند تا مامور کار کشته بیاد این سگ ولگرد رو جمعش کنه!
وحش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

نیاز
1التماس میکنه برای چه کسی؟؟ آریا و شخصیت گنگ و نا مفهمون نامتعادلش آدم رو بهم میریزه