گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت هفتاد و هشتم :
قلب سایدا برای ثانیههایی نزد، شمارش از دستش در رفت که چند ثانیه؛ اما اولین تپش دوبارهی قلبش همزمان شد با قدمهایی که کیسان سویش بازگشت. سایهی عصر رنگپریدگیاش را پوشاند اما زلزلهای که ته دلش ریشه کرد چنان نگاهش را از شوک و هراس لرزاند که کیسان قامت بسته مقابلش، مردمک تا نگاهی که سایدا لرزان بالا کشید، لغزاند و با آرامش خود موجی وحشی به آشوبِ دل او زد.
- دلیلی واسه ترسیدن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
منم از تک تک پیامای تو^^
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر اینکه یه نفر انقدر منطقی باشه قشنگه مثل کیسان..و صد البته مثل مهدیه💋😭
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تهش قلبم رو نشونه گرفتیا😭
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0ولی من از این پارت خیلی لذت بردم،هم مکالمه ی قشنگی داشت و هم توصیفات بسیار زیبایی...مهدیه باور کن هنوزم مثل اولا پشمام میریزه یاد این میوفتم چندسالته😂😭چون حتی اوناییم که چندین سال تجربه دارن که البته روی چشم ما جا دارن باز هم به پای تو نمیرسن.
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا من پیر بشم تو از سن من تعجب میکنی قشنگم😂
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0"متاسفانه تا وقتی هنوز انقدر بزرگ نشدی که خودت نتونی تشخیص بدی چه خطراتی ممکنه تهدیدت کنه همیشه یه بزرگتر پیدا میشه برات تعیین تکلیف کنه" درس زندگی میدیا مهدیه:)))
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فقط امیدوارم بعضی جملات به درد بخوره:))
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0وقتی میگن بچه ها رو نه باید محدود کرد خیلی و نه خیلی ازاد همین میشه...سایدا از سر محافظه کاری های بیش از حد پدر و مادرش اینجور خام شده..
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0صحبت های راجب ازادی و فرار به شدت برام جالب بود:))
۳ ماه پیشآرزو
0ای باباچراهرچی عمل میشه فوراازاون ورعکس العملشم میاد؟!الان صامت سایداروگیرانداخته سریع ازینورنوشادفرانک روگرفت. ..این وسط فقط دلم خوشه به عاشقانه هاوعقل کیسان ونازنین...چقدبه کیسان گفتم دخالت نکن همینومیخواست که سایداجوابش رواینجوری بده...این سایدام که عقل نداره اومده یه عامل دیگه واسه حرص خوردن بش
۳ ماه پیشآرزو
1صامت وصفوراوفرخ کم بودن سایداهم اضافه شد این جافقط فرانک ونوشادوکم دارم
۳ ماه پیشنجوا
0قربونت عزیزم قلمت مانا چقدر خوب شخصیت های رمان توصیف کردی خیلی عاللیییی😚
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگِ منی، ممنونم🤍
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوبه دیگه فرصت سر خاروندن نیست همش یه اتفاقی میفته😂
۳ ماه پیشsana
0تا حالا گفتم عاشق خونسردی کیسانم؟ یه جوری منطقی رفتار میکنه که دلم یکی از این کیسانا میخواد:)))))))
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کیه که دلش نخواد؟^^
۳ ماه پیشsana
1انقدر از این ساده لوحی سایدا حرصم میگیره که اگه الان جلوم باشه حاضرم تک به تک موهاشو بکنم
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوبه که پیشت نیست پس😂
۳ ماه پیشرزا
1وای چه جای حساسی تموم کردی دردونه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عوضش اومدم با چه پارتیم اومدم^^
۳ ماه پیشمهدیه
1جوری که با حرفایی که سایدا گفت هم بازم در آخر پیشونیش رو بوسید و رفت>>>
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کیسان اگه یه عضو بدن بود حتما قلب میشد^^
۳ ماه پیشمامان عسل
0سایپا داداش به این خوبی رو ول کردی بخاطر صامت داری آینده تو تباه میکنی بقول معروف چشم و گوش عاشق کور و کر هستش یه واقعیت تمام معناست ..خسته نباشید نویسنده عزیز
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا چشم و گوش سایدا کور و کر شده..
۳ ماه پیشزهرا
0فک نکنم بکنه ولی ای کاش ک میکرد
۳ ماه پیشزهرا
0فک نکنم این کار بکنه ولی انشالله ک بشه.
۳ ماه پیشافسون
0در حماقت خیلی زیاد میشینه رو دل و ازیاد نمیره امیدوارم واقعا که تهش قلب سایپا نفس کشیدن یادش نره شاید محبتش برای خودش لااقل درمان بشه و ای کاش کیسان محتاط تر و مشکوک ت می بود تبر ریشه رو میزنه و درخت ناله میکنه اما دوباره سرپا نمیشه وای چه بی رحمی بزرگی 🤒مطمئن نیستم نوشاد باشه انا امیدوارم 🤔
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره کاش کیسان بیشتر شک میکرد، همینجا ماجرای سایدا تموم میشد..
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0وای من از تک به تک توصیفاتی که به کار میبردی به وجد میامو عاشقشون میشم^^😭✨