گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت هفتاد و نهم :
نفسش افتاده به شماره، نگاه درشتش براق به چهرهی ناپیدای سایه خیره شد و از نفسش، از بوی سیگارش، از تندیِ ضربانهای قلبش، از حرارت تنش حتی زیر آستین چروک پیراهن سیاهش او را شناخت. لحظاتی بعد که متوجه حرکت آرام دست سایه شد، با سری چسبیده به در اندکی رو بالا گرفت که... یک صدای خش، یک کشیدگی، بوی گوگرد، بوی ضعیف شعلهای سوخته و در آخر روشناییِ رقصندهی شعلهی کبریت که نگاهشان را در فاصلهی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره، نوشاد از اول عاشق فرانک شد ولی فرانک از اول اون رو یه دوست دید..
۱ هفته پیشمهناز
0قلبم تو این پارت جا موند🥲
۱ ماه پیشدیانا
0درسته زوج اصلی داستان کیسان و نازنین هستن ولی واقعا فکر میکنم و امیدوارم که نوشا و فرانک هم به هم برسن.
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگن باهم^^
۱ ماه پیشدیانا
0درسته زوج اصلی داستان کیسان و نازنین هستن ولی واقعا فکر میکنم و امیدوارم که نوشا و فرانک هم به هم برسن.
۱ ماه پیشmasi
0امیدوارم نوشاد ترک کنه و به فرانک برسه خیلی زوج دوست داشتنی هستن
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیلی کیوتن^^
۲ ماه پیشmaca..
1مهدیه نوشادو از داستان نکشی بیرونا🥺🥺
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کارش دارم حالا حالاها^^
۳ ماه پیشMbn
0عاشق نوشته هات شدم درد رو جوری به خون ادم با کلمات تزریق میکنی که آدم حتی برای نوشاد با اینکه حرف های فرانک درسته دلش میسوزه 🥹🫠و حال دل نوشاد مثل اهنگ( ihtiyacim var (sesineهست
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قلبم رفت😭
۳ ماه پیشalmas
5به نظرم نوشاد به امید فرانک ترک می کنه و عوض میشه ولی فرانک به پاش نمی مونه از اون طرف هم اتفاقاتی بین سایدا و صامت میوفته و از هم جدا میشن بعد سایدا و نوشاد میمونن برای هم🧐😊
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیلی حدس قوی و جالبی بود، چه داستانی بشه🤔
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0خستههه نباشییی،خیلی پارتای قشنگی بودن،به شخصهه دوستشون داشتمممم و مثل بقیه ی پارتای رمان محشر بودن..خداقوت بهت💋✨
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربانت^^🤍
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
2مهدیه کی میتونه از روند پارت گذاریت ایراد بگیره اخه؟😂😭تنها چیزی که میشه گفت اینه که چرا انقدر سر وقت پارت میزاریو هدیه میدی،که اینم یه جور تشویقه و از مسئولیت پذیریته🛐🛐
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه باز داره دلم نرم میشه امروزم هدیه بذارم ولی خیلیم از اونایی که به لطف انرژی و ذوق همیشگیِ شماهایی که همراهین پارت میگیرن ناراحتم😭😂
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0سلیقه ی اهنگتو خیلی دوست دارم مهدیه✨قشنگ معنیش به مفهومِ پارت میخورد...خیلی بهش میومد و باهاش انس گرفته بود..
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یهوییم پلی شد حس کردم از قلب نوشاده..
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
1من این پارت رو که راجب فرانک و نوشاد،یا پارت قبل که راجب سایدا و کیسان و صامت بود رو خیلی دوست داشتم،چون توی رمانات هیچ پارتی بی دلیل نوشته نمیشه و نیاز داستانه،چون رمان فقط حول و اطراف کیسان و نازنین نمیگذره،و پرداختن به جزئیاتِ مهم داستان هم نیازه...و غیر از این هم قشنگ می نویسشون💋🧸
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مرسی از انرژیت قشنگِ من؛ دقیقا همینه اینا بیدلیل نوشته نمیشه، زمینهچینی برای آیندهست.
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0بنظرم نوشاد دل سوزوندن داره و فرانک حق دادن بهش...بنظر من نباید بگیم فرانک لیاقت نوشاد رو نداره چون نوشاد و فرانک از بن متفاوتن،نوشاد تصیماتش بنا بر احساساتشه و فرانک بر اساس منطقش...حتی یه جورایی مفهوم هرچیزی داخل خانواده هاشونم فرق میکنه...
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا خیلی متفاوتن؛ خانواده، طرز فکر، سبک زندگی، منطق و حتی احساسی که به همدیگه دارن..
۳ ماه پیشsana
0میتونم درون نوشاد مردی رو ببینم که از نو ساخته شده و دیگه عاشق نیست...
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یعنی ممکنه یه روز همچین مردی بشه؟ چقدر بهش میاد^^
۳ ماه پیشsana
0پارت هیجان انگیزی بود ولی دلم برای کل کلای نازنین و کیسان به شدت تنگ شده:)))
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پس باید منتظر پارت بعدی بمونی^^
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0ولی باور کن نمیشه عاشق کسی شد که یه عمر به چشم هم بازی و رفیق و شاید داداشت نگاهش کردی حتی اگه اون یه نفر نوشاد باشه این اتفاق تو زندگی واقعی هم همینه اینجا که قصه است فرانک و نوشاد لنگه هم نیستن همونطور که نازنین و صامت جفت هم نبودن ولی ببچاره نوشاد..