گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت هفتاد و هفتم :
خورشیدِ زخمی از تیغ نیمهشب به آغوش آسمان رسید، سهراب بود که نوشداروی طلوع به دادش نرسید؛ از زخمش خون چه نورانی فوران کرد، چه آفتابی، چه صبحی با خون خود روشن کرد این خورشید برای آدمکهای زمینی که از مرگ گوی تابانِ آسمانی، زندگیشان آغاز شد.
خورشید اما کجا بود که جهان تاریکِ کابوس صفورا را روشنایی ببخشد؟ آشفتهحال و تبدار خفته بر تخت در اتاقی که بوی نرگسِ هوایش از آلودگی به دود
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Monika
0صفورا به یاسمین گفت بنظرت صامت سایه منه؟ خبر نداشت این مرد سایه ی فرخ، نامرد زندگی خودشه و سایدا قراره مثل خودش به سیاهی گره بخوره..
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره واقعا، صامت خیلی شبیه فرخه!
۱ ماه پیشمهناز
0واای بلا به دوور
۱ ماه پیشMonika
0صفورا به یاسمین گفت بنظرت صامت سایه منه؟ خبر نداشت این مرد سایه ی فرخ، نامرد زندگی خودشه و سایدا قراره مثل خودش به سیاهی گره بخوره..
۱ ماه پیشMonika
0صفورا به یاسمین گفت بنظرت صامت سایه منه؟ خبر نداشت این مرد سایه ی فرخ، نامرد زندگی خودشه و سایدا قراره مثل خودش به سیاهی گره بخوره..
۱ ماه پیشKimia
0رمانت عالیه عزیزم من از اون رمان خونای قهارم و خیلی کم رمان خوب پیدا کنم اما واقعا عاشقش شدم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داری قشنگم🤍
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای من دم در کیسانو میدیدم همونجا سکته میکردم نمیزاشتم کار به داخل بکشه😂
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای😂
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0بنظرم فرخ اگر یه نفر میخواست تو زندگیش وجود داشته باشه که از همه چی بخاطرش بگذره اون صفوراست..ولی خودش بهمش زد
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
شانس یه بارم در خونهی فرخ رو زد، به بدترین شکل ازش پذیرایی کرد!
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0اون جرمی که صفورا ازش حرف زد...شاید فرخ با فاتح جلوی چشم کیسان کاری کرده که کیسان اینجور ازش بیزار شده و اون جرم همین چیزی باشه که صفورا ازش حرف میزنه...اینم یه تحلیل..
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این تحلیل قوی و جالبه!
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0نباید دلم برای صفورا میسوخت....ولی این صفورا رو هم فرخ ساخت،مگه نه؟
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صفورا هم یه زمانی خوب بود، فرخ اینطور ساختش..
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0سایدای بیچاره...فرخ های زمانه انگار هیچوقت از بین نمیرن...
۳ ماه پیشمحیا
0واویلا میشه خون بپا میشه وحشتناک شد
۳ ماه پیشمحیا
0واویلا میشه خون بپا میشه وحشتناک شد
۳ ماه پیشنیا
1و سایدا دقیقا پا گذاشت جا پای مادرش.اینبار صامت فرخه و نازنین کتایون.فقط امیدوارم پایانشون مثل هم نباشه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سایداست دیگه.. سایهی مادر!
۳ ماه پیشپگاه
0دقیقا سرنوشت مادرش داره واسش تکرار میشه
۳ ماه پیشپگاه
0ای وای صامت خونه نباشه صلوات
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0فقط میدونم بوی خوبی به مشام نمیرسه