پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و نود :
-فقط شرمنده؟ تو می دونی با این تصمیم احمقانه چه تیشه ای به زندگی و آیندت زدی؟ چطوری می خوای تو صورت دختر امیر نگاه کنی و از شاهکارت بگی؟ اصلا من چطوری واسه خود امیر توضیح بدم که..
مامان دست روی سینه اش گذاشت و عقبش راند.
-تو الان آروم باش هاکان.
دست مامان را پیش نگاه متاسفم بالا کشید.
-چطوری جواب ایکیگای منو تو میدی؟ جواب این حالش؟
-من نمی خواستم بابا..به خدا مجبور شدم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
