آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت شانزده :
صداها توی گوشم قوت گرفت.
دقیقاً مثل همون صدایی که توی فیلمهای ترسناک میشنیدم!
انگار تن صدای خشدار یه مرد زندانی بود که داشت با درد و عجز نالههای وحشتناک سر میداد.
وحشت سرتاسر بدنمو فرا گرفته بود.
توی آتیش جلز و ولز میکردم انگار....گرمای هوا هلاک کننده بود.
عرق از پیشونیم جاری بود و اون سایهی سیاه لعنتی از روم کنار نمیرفت.
دستهام با زنجیری مشکی رنگ و کلف
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ماجرا داره این قلب :) روحش از تنش جدا شد دیگه معصومه جانم
۲ هفته پیشنگار
0وایی چه باحال آهنگی که برا این پارت گذاشته بودی با فضهیی که تو رمان داشت و چیز هوایی که من خوندم فوق العاده بود یعنی ترکیبشون باهام عالی بود پارت بی نظیری بود مثل خودت که بینظیری حدیث جونم💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتی🫠✨
۴ هفته پیشبرفین
0اصلا همه چیز جدا این اهنگ چی بود گذاشتی؟ الان من اینطور فکر میکنم که روح اشوب از تنش جدا شده و یک روح شیطانی میخاد بدنش رو تسخیر کنه🙄🙄(دیونم کردی دیونه واقعی 🫤🫤🫤دارم چرت و پرت میگم)
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این پارت یکی از پارتهایی بود که از کل رمانهام بیشتر دوستش داشتم🔥
۲ ماه پیششیدا
0یک لحظشم وحشتانکه🫣 احساس میکنم اون اهداه کننده خطایی داشته و داره عذاب میبینه ک از طریق قلبش ک ب آشوب داده این حسارو ب اونم انتقال میده. خدا قوت ممنون از قلم زیبات
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله عزیزم ممکنه
۲ ماه پیشفیوزپفیوز
0واااایی پشمااااااممممممم اینجایی که رفته کجاااستتتتت؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشخص میشه🙂
۳ ماه پیشفیوزپفیوز
0واییی دختر من خودم استرس داشتم این چه آهنگی بود گذاشتییی😂😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حال کردی؟
۳ ماه پیشنسترن
0روح از بدنش جدا شد؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انگاری...
۳ ماه پیشفاطمه
0الان یعنی روح از تنش جدا شده یا ارواح شیطانی میخواد براش غلبه کنه...
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تقریباً اولی. اما به یه سبک و روش دیگه که بعداً مشخص میشه ماجراش چی بوده
۳ ماه پیشزیبا
1وای چقدر قشنگ لحظه هارو نوشتی انگار خودم اونجا بودم تپش قلب گرفتم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی زیبا❤️
۳ ماه پیشافسون
0وای دختر عالی و بی نقص یهو رفت یه جایی دور اما نزدیک آشنا اونور نه حسش کرد شاید کمی داغ و جبران پذیر تا له خودش بیاد هیجان این پارت ستودنی ه🥰
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدات عزیزم❤️مرسی از نظرت
۳ ماه پیشدیانا
1هرچی میگذره بیشتر عاشق رمانت میشم. میگم ممکنه که اشوب شاهزاده رو تو اون دنیای دیگه ببینه و برگرده این دنیا و تو دنیا هم باهاش اشنا بشه و اون کنکش کنه تو پرونده یا...
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منم بیشتر عاشق خودت و کامنتهات میشم🫠♥️
۳ ماه پیشسرو
0اون شخص کی بود که شناختش
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تو پارت امروز مشخص میشه
۳ ماه پیشفاطیما
0واقعا جالب شد بد طور کنجکاو شدم عالی بود قلمت مانا🎀💕
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون جانم❤️
۳ ماه پیشمحرابی
0رفته تو کما یعنی. الان تو برزخ گیر کرده ممنون زیبا ویکم ترسناک 😉
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید..
۳ ماه پیشنیلو
0وایییی من دارم میمیرم از کنجکاوی🫢 یعنی چی شده؟🤔🤔
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
در ادامه متوجه میشیم😉
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0این قلبه کار دست آشوب داد، روحش کجا رفت یهو؟