پارت شانزده :

صداها توی گوشم قوت گرفت.
دقیقاً مثل همون صدایی که توی فیلم‌های ترسناک می‌شنیدم!
انگار تن صدای خشدار یه مرد زندانی بود که داشت با درد و عجز ناله‌های وحشتناک سر می‌داد.
وحشت سرتاسر بدنم‌و فرا گرفته بود.
توی آتیش جلز و ولز می‌کردم انگار....گرمای هوا هلاک کننده بود‌.
عرق از پیشونیم جاری بود و اون سایه‌ی سیاه لعنتی از روم کنار نمی‌رفت.
دست‌هام‌ با زنجیری مشکی رنگ و کلف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    وایی چه پارتیی اصلا اهنگه خیلیی روی حس و حال پارت تاثیر داشت جدی و خییلیی خفن ترش کرده بود

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۲ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    0

    خدا نکنه عزیزم💖💖

    ۲ هفته پیش
  • معصومه

    0

    این قلبه کار دست آشوب داد، روحش کجا رفت یهو؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ماجرا داره این قلب :) روحش از تنش جدا شد دیگه معصومه جانم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی چه باحال آهنگی که برا این پارت گذاشته بودی با فضهیی که تو رمان داشت و چیز هوایی که من خوندم فوق العاده بود یعنی ترکیبشون باهام عالی بود پارت بی نظیری بود مثل خودت که بینظیری حدیث جونم💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتی🫠✨

    ۳ ماه پیش
  • برفین

    0

    اصلا همه چیز جدا این اهنگ چی بود گذاشتی؟ الان من اینطور فکر میکنم که روح اشوب از تنش جدا شده و یک روح شیطانی میخاد بدنش رو تسخیر کنه🙄🙄(دیونم کردی دیونه واقعی 🫤🫤🫤دارم چرت و پرت میگم)

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این پارت یکی از پارت‌هایی بود که از کل رمان‌هام بیشتر دوستش داشتم🔥

    ۳ ماه پیش
  • شیدا

    0

    یک لحظشم وحشتانکه🫣 احساس میکنم اون اهداه کننده خطایی داشته و داره عذاب میبینه ک از طریق قلبش ک ب آشوب داده این حسارو ب اونم انتقال میده. خدا قوت ممنون از قلم زیبات

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله عزیزم ممکنه

    ۴ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    واااایی پشمااااااممممممم اینجایی که رفته کجاااستتتتت؟

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مشخص می‌شه🙂

    ۴ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    واییی دختر من خودم استرس داشتم این چه آهنگی بود گذاشتییی😂😂😂

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حال کردی؟

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    0

    روح از بدنش جدا شد؟

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انگاری...

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    الان یعنی روح از تنش جدا شده یا ارواح شیطانی میخواد براش غلبه کنه...

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تقریباً اولی‌. اما به یه سبک و روش دیگه که بعداً مشخص می‌شه ماجراش چی بوده

    ۵ ماه پیش
  • زیبا

    1

    وای چقدر قشنگ لحظه هارو نوشتی انگار خودم اونجا بودم تپش قلب گرفتم

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی زیبا❤️

    ۵ ماه پیش
  • افسون

    0

    وای دختر عالی و بی نقص یهو رفت یه جایی دور اما نزدیک آشنا اونور نه حسش کرد شاید کمی داغ و جبران پذیر تا له خودش بیاد هیجان این پارت ستودنی ه🥰

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات عزیزم❤️مرسی از نظرت

    ۵ ماه پیش
  • دیانا

    1

    هرچی میگذره بیشتر عاشق رمانت میشم. میگم ممکنه که اشوب شاهزاده رو تو اون دنیای دیگه ببینه و برگرده این دنیا و تو دنیا هم باهاش اشنا بشه و اون کنکش کنه تو پرونده یا...

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم بیشتر عاشق خودت و کامنت‌هات می‌شم🫠♥️

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    0

    اون شخص کی بود که شناختش

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تو پارت امروز مشخص می‌شه

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واقعا جالب شد بد طور کنجکاو شدم عالی بود قلمت مانا🎀💕

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون جانم❤️

    ۵ ماه پیش
  • محرابی

    0

    رفته تو کما یعنی. الان تو برزخ گیر کرده ممنون زیبا ویکم ترسناک 😉

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید..

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️