بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و پنجم :
از کتابخانه که بیرون زدم، دیگر پاهایم متعلق به خودم نبودند. انگار روی پنبه راه میرفتم؛ بیوزن، معلق و در عین حال زیر آواری از سنگینترین کلماتِ دنیا مدفون شده بودم. راهروهای تاریک و طولانیِ عمارت را با چشمانی تار و نفسهایی به شماره افتاده دویدم. صدای برخورد پاشنهی کفشهایم روی سنگفرشها، مثل پتکی بر سرم کوبیده میشد. کلماتِ قمرالملوک چون خفاشهایی کور در جمجمهام بالبال م
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
2هاااابروبه نریمان همه چی بگوولی به هومان نگواوازخودقمرالملوک هست باهم همدستن بنظرمن
۵ ماه پیشاکرم بانو
1از اون زن توی زیر زمین نمیتونه استفاده کنه؟اون نقطه ضعف قمر نیست ایا؟
۵ ماه پیشNegar
1من هنوز کامل نمیدونم رخساره دلش با کیه. تا دیروز هومانو دوست داشت الان تمام قلبش برای فرداده
۵ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ببین اگه اسم فرداد آوردم اشتباه تایپیه کجاش نوشته دقیقا... هرچی خوندم پیدا نکردم یه کمکی کن
۵ ماه پیشپرنیا
1۵ پاراگراف به آخر مونده گفته فرداد
۵ ماه پیشNegar
0الان دیگه اسم فرداد تو پارت نیست فکرکنم ادیتش کردین
۵ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
آره ممنون ازتون
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای خیلی سخته با کسی بخوای ازدواج کنی که برادر عشقته...💔
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0هومان و رخساره🛐🛐🛐🛐
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخجونننن بالاخرههههه😭🥹
۵ ماه پیشپرنیا
0باید بره بگه تا بفهمن ننش چقد شیطان صفته 🙄😒
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
1خااک هف خرابه ت سرت الان میره پیش هومان😑