پارت چهارصد و پنجم :

آغاز حرکت این دو ماشین همزمان با قدم‌های آغازین غروب بر آسمان، غمِ این دقایق همراه شد با پدر و پسری که پس از بیست‌ویک‌سال به یکدیگر رسیده بودند؛ درمان و بامداد که بازگشته بودند به خود حقیقیشان یعنی بهادر و بهیاد داراپناه.

گوشه‌ای از فضای سبزی که دورتادورش را درختانی بلند حصار بسته بود، ایستاده بودند پشت ردیفی از درختان در پیاده‌رویی باریک که با نرده‌ای فلزی از دره‌ای کوتاه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    مهدیه بعداز ناجوری برام عینک سفارش بده چشم برام نموند تا به اینجا برسم و هنوز مونده تا بروز بشم

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بگردم😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مهدیه جان من اینجام تو کجایی 😅 من هرچی سعی میکنم همگام باشم یه خللی ایجاد میشه💜😁

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوبه اونقدرام دور نیستی😁

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    نمیدونم چرا وقتی دست دوتاشونو گرفت رفت داخل خنده م گرفتتت🤣😭فقط اونجا که مزدک گفت نامزد نه چندان محترمت😂😔و بالاخره درمان و بامداد در نقش بهیاد و بهادر با هم رو به رو شدن:))

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    1

    نامزد نه چندان محترم؟ وای من عاشقشونم

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    2

    نامزد نچندان محترمت؟!😂😂 هرچی ماجرا های مهدیار و مزدک جلوتر میره،بیشتر میفهمم چرا تو استوری ها اهنگ پت و مت رو گذاشته بودی روشون😂🤦 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تنها آهنگی که برازندشونه😂

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخ باز هم ایرج سازنده ی ناجوری و سازهای ناکوک ش راستش حس بسیار بدی دارم امیدوارم تهش بلا ها سر رامی و خواهرش نازل نشه و خون بیگناهان پایمال دستهای کثیف شروران 🥵🤕 مزدک هم خوب بلده از اب گل آلود ماهی بگیره پسرم هرچند درمان در این میانه به شکار ایرج نشسته ولی اگه رازان بشه هدفش واکنش رامی 🤔🤒

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    هدف درمان رو نمیشه پیش‌بینی کرد، باید دید چی میشه🫣

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    1

    رامی تونست بین ورهرام و مهدیار، مهدیتر رو انتخاب کنه...ولی اگر مهدیار بخواد پدر واقعیش رو تو این ماموریت از رام دخت بگیره واقعا انتخاب برا رامی سخت میشه.رامی نمیتونه قید پدر واقعیش رو بخاطر عشق بزنه.

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اونم رامدختِ بابایی که همیشه کمبود محبت خانواده داشته..

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    بیخود نیس بهادر اسمش و گذاشته درمان،وقتی با یه بغل درمون پسرش و با حضورش باعث آرامش رامی میشه:)))

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    انتخاب های زیاد سختی دراین شب طولانی و داغ داریم حتما و تهش سردی قلبهایی که در ناجوری یه این حال و روز افتادن مثل خود ایرج دردم از یار است درمان نیز هم نگرانم خانواده ای ساخته بشه یا نه

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    0

    تصور من از قیافه مزدک،شبیه بندیکت کامریج در نقش شرلوک هلمز هست

    ۳ ماه پیش
  • Nil

    0

    وای خدا این روزا ناجوری چه صحنه هایی که به خودش نمی بینه😂🍃

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    بامداد و رامی واقعا به درمان نیاز دارن ولی درمان اینم باید بدونه که رامی حالش با مهدیار خوبه و یهو یه بلایی سرش نیاره، متاسفانه این دو تا ادم راهشون کاملا مخالف هم هست نمیدونم قراره چجوری بشه

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینکه راهشون مخالفه واقعا داستان رو واسه رامی حساس میکنه..

    ۳ ماه پیش
کپی شد!