پارت چهارصد و چهارم :

خبر مهمانی در تمام ناجوری پیچیده بود، این مهمانی که خواست درمان برای رازان بود و خبر نداشت او با تأیید ایرج این درخواست را پذیرفت. دور از شلوغی ناجوری ایستاده و حال که وقت به میان میدان آمدنِ درمان بود، ایرج ایستاده در حاشیه و زنده و مرده بودنش غیر از رازان برای همه غرق ابهام و خود را گم کرده در تاریکی سلولی که اسیر آن شده بود، تنها راه ارتباطش با جهان بیرون همین ارتباط با رازان و روی دیو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    مزدک شیرین رو بعد از بانو کشت،چطور کسری از اون فاجعه نجاتش داده وقتی هنوز مزدک شیرین رو نکشته بود؟مهدیه طلب توضیح دارم😂😭

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مزدک شیرین رو کشت، روز بعدش بانو هنوز زنده بود که ایرج خواست رامی مهدیارو بیاره عمارت تا بهش بگه باهم برن برای معامله؛ شب معامله هم اون اتفاق افتاد.

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    فکر کنم من اشتباه فهمیدم،خود ایرج داشته با رازان صحبت میکرده نه درمان..ولی لپ تابش که ایمیلش روش بوده چطور دستش بوده...وای مغزم اتصالی کرد..

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بالاخره پسورد حسابش رو داره

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چرا پارت 398 فکر کردم درمان ایرجو اسیر کرده؟:)))

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    بهادر ثابت کرده که با تمام وحشتناک بودنش برای بقیه،ولی واقعا میتونه نیمی از غم و مشکلات بهیادش رو به دوش بکشه:)))

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واسه دختر و پسرش خیلی پدره..

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    خدا این مهمونی رو بخیر بگذرونه با حضور این ادما ، مهدیار و رامی و بامداد بلایی سرشون نیاد باقیا رو کنار میام یجوری😭

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    باقی مظلوم واقع شدن😂

    ۳ ماه پیش
  • Nil

    0

    وقتی درمان و بامداد بهم برخورد کردن قلبم یه تکون محکمی خورد. چقدر لحظه ی نابی بود...

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اونم بعد از ۲۱سال..

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    بالاخره این پدر و پسر همو دیدنننننننننننننننننن😃🥹🎉

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    از همون لحظه ای که توی مکان معامله آتیش سوزی شد،مطمئنم کسی جز کسری نمیتونه خواستار زنده بودن و نجات ایرج بشه😑

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    1

    کسرای عمه ننه میخواد انتقام بی عرضگی های خودشو از مزدک بگیره...توام توی مرگ شیرین مقصری...

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    کسری اگه یکم زودتر واسه شیرین قدم جلو میزاشتی یکاری کرده بودی نه الان که خودت عشقتو کشتی و دنبال انتقام از مزدکی ، قاتل اصلی خودتی باید از خودت انتقام بگیری

    ۳ ماه پیش
  • Nil

    2

    کسری اگه یک هزارم این جرئتت رو یجا دیگه خرج میکردی الان خیلی وقت بود که کنار جورت ، در دورترین نقطه از ناجوری بودی!

    ۳ ماه پیش
کپی شد!