بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت نود و هفتم :
کفشهای پاشنهدار و تنگم را که از پایم بیرون کشیدم، انگار کوهی از روی شانههایم برداشته شد، اما سنگینیِ آواری که روی سینهام خیمه زده بود، خیالِ رفتن نداشت.
پاهایم تاول زده و کرخت شده بود. با همان لباسهای مشکی و سنگینِ عزا، بیهوا روی تخت افتادم. اتاق غرق در تاریکی بود و سکوتِ وهمآورِ عمارت، پس از آن همه هیاهو و شیونهای دروغین، مثل زالو خونم را میمکید.
طاقباز رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
پریوش
0پارتا خیلی کووووووتاهن...بهترینی ساناز عاشق توصیفاتتم
۴ ماه پیشموفرفری
1حس میکنم مادر فرداد اوتجا زندانیه و کسی هم که قراره پیداش کنم رخساره اس
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1خوابش خیلی خوب توصیف داده شده بود..وحتی وقتی از خواب بیدار شد..خسته نباشی ساناز✨
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1ببینیم با این زیرزمین قراره از کدوم راز *** برداشته بشه..
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای این زیرزمین خیلی مخوفههههه
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0ممکنه حتی مرگ پدرش یا قوام السطلنه زیر سرِ عمو طاهر و برادر قمرالملوک باشه؟
۵ ماه پیشپرنیا
0یه راز وحشنناکی بنظرم داره مادر فرداد بازم اونجا نباشه
۵ ماه پیشپرنیا
0دختر جسور و کله شق برو بببنم چیکار میکنی😉
۵ ماه پیشمینا
0وجدانی عجب شجاعتی داره من با خوا ندنش ترسیدم
۵ ماه پیشفاطمه
0احتمال داره مادر فرداد باشه که زندونیش کردن بقیه رو فقط ترسوندن که کسی اونجا نره
۵ ماه پیشاکرم بانو
2بلاخره قراره بفعمیم تو اون زیر زمین چه خبره....
۵ ماه پیشباران
1دیگه ازاین قشنگترنمیشه توصیف کردعالی بودسانازجون، ممنونم❤️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0مادر فرداد ممکنه اونجا باشه