پارت چهل و سوم :

بدون اینکه نگاهش رو از ماهیتابه بگیره، شونه‌ای بالا انداخت و زیر لب گفت: «برام مهم نیست (بدم نمیاد).» تازگی‌ها حرف زدنش با من خیلی بهتر شده بود. حس می‌کردم اتفاقاتِ دیشب ما رو یه قدم به شناختِ هم نزدیک‌تر کرده و از اینکه داشت بهم اعتماد می‌کرد، نیشم باز شد. حالا دیگه راحت پشتش رو به من می‌کرد و به کارش می‌رسید و وقتی می‌خواستم لمسش کنم خودش رو عقب نمی‌کشید؛ این نشونه‌ی خیلی خوبیه، او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mari

    5

    سلام عزیزم رمانت خیلی قشنگه این که به جزئیات دقت میکنی و هول هولکی نمیخوای داستان بره جلو هم خیلی خوبه اما پارت های رمان خیلی کوتاهن جوری که باید بزاریم دوروز بگذره که بیاییم بخونیم تا از رمان لذت ببریم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!