پارت صد و یازده :

دیبا این‌بار بدون اینکه قصدی برای عقب کشیدن خودش داشته باشد،به گفتن تک کلمه‌ای بسنده کرد.
-کجا؟
و میثاق بود که جواب داد.
-هر جا که تو بخوای، میریم یه جایی که دست هیشکی بهمون نرسه.نمی‌ذارم آب توی دلت تکون بخوره، تو فقط باهام بیا، بذار با خودم ببرمت صحرا.
هنوز هم صحرا صدایش می‌کرد با اینکه می‌دانست نام صحرا، واقعی نیست و این دلیلی بود برای محوی لبخندی روی لب‌های دیبا.
-تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    وای شفیع وای شفیع خدا لعنتت کنه خروس بی محل نخود هر اش فضوله رو مخ 😒

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • asma

    0

    میشه اسم آهنگ رو بگی

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ورژن بی‌کلام آهنگ فریاد خاموش فاتح نورایی

    ۵ ماه پیش
  • فن همه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خبد نداشت میثاق چه نقشه‌ای داره وگرنه نمیذاشت کار به این جاها برسه

    ۵ ماه پیش
  • Ayda

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ولی مقایسه کرد🥲

    ۶ ماه پیش
  • محرابی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کاش راه می‌اومد باهاش🥲قربونت عزیزم مرسی

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    بدترین راه فرار بود..و عقل همیشه بعداز تمام شدن اتفاق به کار میفته

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اون لحظه همین به فکرش رسید فقط🥲

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اتفاقا روانشناسی خوندم😂به کارمون میاد الان

    ۶ ماه پیش
  • Negar

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره همه‌شون مظلومن🥲

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    0

    فک نکنمممممم مثلاً فععک نکنم یزدان مظلوم باشهههههه جراح خبیث

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پسرای رمان(راستین و میثاق)

    ۶ ماه پیش
  • ...

    0

    تموم شدنشووو

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ای خدا🥲بلاخره هر شروعی یه پایانی داره

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کاش ولی نداره🥲

    ۶ ماه پیش
  • زهره

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نمیتونم چیزی بگم🙄

    ۶ ماه پیش
  • ...

    0

    وای نهههه🫠🫠منظورت چیهههه نمیخوامممم

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چی رو نمیخوای؟

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    واتتتت یه پارت مونده تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟،،

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره🥲

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اونم گناهی نداره بچم🥲

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم خیلی دلش شکست🥲هر اتفاقی ممکنه بیفته🥲

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️