جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت صد و دوازده :
کشیده شد ولی هنوز قدمش کامل نشده بود که نامی به سمتشان چرخید و همین که فرارشان را دید، بدون معطلی، اسلحه را بالا آورد و درست دم ورود میثاق به راهرو، انگشت روی ماشه فشرد و صدای جیغ گلوله را درون سکوت دواند.صدای گلوله زنجیر شد و دور پاهای میثاق پیچید.زنجیر شد و اجازه نداد حتی به گامی دیگر.همانجا سر جایش ماند، ماند و نگاهش را بدون پلک زدن به دیوار پیش رویش خیره نگهداشت.مقابل نگاهش شبی را Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زهرا
0ان شاالله همیشه موفق باشی نویسنده ی عزیز و هرجا هستی سالم و سلامت باشی قلمت مانا💖✨ (حلال هم بکن قبول دارم یکم زیادی زر زدم😂😂)
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اینطوری نگو عزیزم اتفاقا خیلی خوشحال شدم نظراتتو برام نوشتی، ممنون از همراهیت
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره هر کسی کارمای کارای خودشو پس داد، فدای شما بشم من، مرسی رمانو خوندی و خوشحالم دوستش داشتی🥺
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
متاسفانه نشد🥲
۱ ماه پیشسپید۰۰۶۶۰۰
0من فقط ۷ قسمت رو خوندم ،زیادی ب حاشیه و جزئیات میپردازین ،همین آدم رو خسته میکنه، تو ۷ قسمت هنوز هیچ اتفاقی هیچ حرفی زده نشد تا لاقل ی چیزی دستگیرم بشه یا کنجکاوم کنه و جذب بشم تا آخر بخونم
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شما تو ۷ پارت انتظار دارین کل داستان رو متوجه بشین واقعا؟اطلاعاتی که باید تو همون ۷ پارت گفته شده و رفته رفته هم ماجرا کامل باز میشه، توصیفاتم لازمهی رمانه اگه حوصلتون نمیکشه رمانی رو بخونید که باب میلتونه
۳ ماه پیشنشمین
0مرسی قلمت عالیه خسته نباشی
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰
۴ ماه پیشراز
0عالی بود ممنونم بانوی خوش قلم
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۴ ماه پیشرُمانباز
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥲ممنون رمانو خوندی
۴ ماه پیشFarzane
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥲شرمنده اگه ناراحت شدی، خیلی ازت ممنونم که کلمه به کلمهی رمان رو خوندی و همراهم بودی
۴ ماه پیشasma
0ساعت ۱و ۷ دقیقه شبه رمانو تموم کردم عالیییی بودی 👍👍👍
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم خوشحالم رمانو دوست داشتی🥰
۴ ماه پیشآهو
0واقعا عالی بود خیلی ازش لذت برم انشاالله که موفق و پیروز باشی.. 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۵ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدایت عزیزم🥰
۵ ماه پیشfati
1واقعا غیر قابل توصیف بود فقط همینو میتونم بگم که به عمرم رمان به این شکل نخونده بودم امیدوارم تو همه ی رمانات همینطور موفق باشی 😍😍
۵ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم ممنون رمانو خوندی، خوشحالم دوستش داشتی🥺
۵ ماه پیشفن همه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت مرسی خوندی رمانو و مرسی نظراتتم برام نوشتی🥺
۵ ماه پیشآرزو
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون خوندی عزیزم🥰
۵ ماه پیشحنانه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ذوق کردم🥺
۵ ماه پیشحنانه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥺خوشحالم رمانو دوست داشتی و ممنون که خوندیش
۵ ماه پیشAnna
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون ازت که رمانو خوندی، خوشحالم دوستش داشتی🥺 دو تا رمان دیگه هم دارم که عاشقانه ان جفت شون، نهان در حال تایپه ولی آفند درد پارتگذاریش تموم شده، دوست داشتی یه سر بهش بزن🥰
۵ ماه پیشمریم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥲ممنونم که این مدت همراه رمانم بودی و با نظراتت بهم انرژی دادی🥺
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
وای نه نه نه نه چه کردی با من نویسندهه سر این پارت قشنگ نصفه شبی زار زدم چرا همچین شدد؟😭😭ععرر من الان افسردگی گرفتم کهه خخیلیی رمان قشنگ و غیر قابل پیش بینی ایی بود اما کاش اینجور تموم نمیشد کاش نمیمردن کاش کاپل شدنشون را میدیدیم و هزاران ای کاش دیکه😭 ادامه👇