جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست و هشتم :
از میان پلک های سنگینم نگاهی به دور و اطرافم انداختم، اتاق تاریک بود و چشمانم ساعت را درست نمیدید، یک دستم هنوز در دست رادمهر بود و دست دیگرم با وجود سوزن سرمی که درونش بود کمی میسوخت. رادمهر با چشمان بسته سر به لبه ی تخت تکیه داده بود. با تکان آرام دستم به یکباره سر بلند کرد و نگاهش را به من دوخت_ شیدا... شیدا عشق من به هوش اومدی؟ خوبی؟ یه حرفی بزن خوبی؟
چشمانش از فرط اشک قرمز شده بودند و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهیییییی بگردممممممم ببخشید🙈
۴ ماه پیششبنم
1وای خدا دعا میکنم حالاها تموم نشه وگرنه من چکارکنم🤔 😔 🥹
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چهار پارت دیگه تموممیشه🥲 اما اگه دوست داشتی تو رمان بعدی کنارم باش🥰♥️
۴ ماه پیشسهیلا
3سرو کجاست بچه ها کامنت نذاشته هنوز🤔
۴ ماه پیشصدرا
3با من که قهر کرد نمیدونم کجاست🥲❤️ 🩹
۴ ماه پیششقایق
3از بس تو اذیت کردی بچه ی بد🤨
۴ ماه پیشسرو
0آخ حق گفتی دختر جیگرم رو آتیش زده این بچه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هنوز نیومده
۴ ماه پیشسرو
0من آمدم عزیزم ببخشید دیر شد گیر بچه ها بودم
۴ ماه پیشزهرا
2ووویییی ننه جووونم از الان دلم داره واسه عاشقانه هاشون حرفاشون تنگ میشههههه🥺🥺🥺🥺اوخودااا سماااانه حالا چیکار کنممم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم دلم تنگ میشه حقیقتا🥲❤️🩹
۴ ماه پیشهجران
3آخ بهار خانوم تو چقدر عشقییییییییییی😭😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی🥰
۴ ماه پیششقایق
4یه جوری داری این پارتای آخر و قشنگ مینویسی که دلم میخواد هر پارت و ده بار بخونم🥲
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ شقایق هی اشکم و در بیار
۴ ماه پیشمیم
3حالا خوبه این بهارخانم خواب آلوئه هنوز هیچی نشده رادمهر اعتراضش دراومده😮🤩🙏🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پدر و دختر به مشکل میخورن اینجوری🤭
۴ ماه پیشمینو
3فقط بهار خانومه که از پس رادمهر برمیاد خدایی😁
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا 🤞🏻😁
۴ ماه پیشحنانه
3واااااااااااااای بچه هاااااا کجایید رادمهر بازم کشتی نوحش سوراخ شد اینبار توسط پروانه جون🤣🤣🤣🤣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حناااااااانههههههه😂
۴ ماه پیشعلیرضا
3برو به خودت بخند به پسرم نخندددددددد😂
۴ ماه پیشسهیلا
3الهی بمیرم این بچه میترکه آخرش از انتظار🤣
۴ ماه پیشآهو
3توانایی این و دارم که خط به خط این رمان و تفسیر کنم 🥺 خیلی قشنگید😭😍😭😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهی🥲♥️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Shiva
2ای بابا سمانه جون یکم به فکر ماهم باش من همش دارم گریه میکنم😂🤦 ♀️