پارت چهل و ششم :
در آن بیست دقیقه زمان واقعا انگار نگذشت. زیرا برای سجاد طولانی ترین لحظهی عمرش بود. اما در نهایت باید اتفاق میافتاد و بعد سجاد دلش را به دریا زد. حالا در حالی که دوش حمام را میبست و غسلش را انجام داده بود، سعی کرد بغض چنگ زده به گلویش را نگه دارد. باید میتوانست، باید...
طلوع حولهی لباسی را روی شانهی سجاد انداخت، یک ست بنفش زنانه اش را پوشید و در همان حین که موهایش را با یک شال حم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بعد یه فعالیت سخت خواب میچسبه 🤭
۳ ماه پیشبرکه
0من ک اصلا نمیدونم فعالیتش چی بوده من خبر ندارم☺️😂🤣
۳ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره، وزنه میزده😂
۳ ماه پیشنیایش
0همیشه بدرخشید عزیزم با تموم وجود برات آرزو موفقیت دارم 💙🎈💖💚
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی😍
۴ ماه پیشنیایش
1نه جونم چه اذیتی . من همیشه از رمان هایی که با قلمی تازه و این حجم از قدرتمند بودت زن هه نوشته میشه استقبال بیش از اندازه میکنم. و همینه که برام مهمه ممنونم از قلم شما .
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادی بندست♥️
۴ ماه پیشmli
0چه قشنگ شد ولی چقدر کم بود🥲
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پارت هدیه میذارم
۴ ماه پیشmli
0مرسییی مرسییییی🥹
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت
۴ ماه پیشمهسا
0و بالاخره صحنه ای که یه ملت منتظرش بودن. جمله بعدی رو با لحجه شمالی بخونید. پِسِر جان، وا بِدِه دیگه رِ
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قشنگ بود😂😂
۴ ماه پیشبهار
0با این اوضاع اصلااااااا دلم نمیخواد علی رضوی گیر طلوع بیفته🥲 نویسنده جان توروخدااااااا کراشمو مثل سجاد زجر نده... من طاقت ندارممممم🥲😂
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قوووول نمیدم
۴ ماه پیشبهار
0خیلی بخاطر سجاد ناراحتم🥺 ولی حس کنجکاویمم نمیذاره وقتی رمان تموم شد بیام بخونمش تا انقدر غصه نخورم
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا بهت حق میدم
۴ ماه پیشزهرا
0واقعا ناراحتم میکنه این کارای طلوع کاش میشد با اون همه قدرت حداقل جراح پلاستیک برای بهار جور کنه.
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر نکنم براش مهم باشه
۴ ماه پیشپونه
0خانم نویسنده، مارو اسیر آهنگایی ک میزاری کردی. خیلی به پارتا میان. مرسیییی ❤️
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادیمه😍
۴ ماه پیشپونه
0ولی چقدر سجادِ آروم، غمناک و قشنگه 🥺
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره یه حس عجیبی به آدم میده
۴ ماه پیشپونه
0سجاد، طلوع دستتش به خون آلودست تو درگیر غسلشی؟😂
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
واقعا🤦🏻♀️😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برکه
0طلوع بخواب سیسی لالا کن