پارت صد و سی :

- مگه چند تا ایرج محمودی اینجاست؟
بلافاصله برخاست و به لباس چروک و کدری که به تن داشت دستی کشید تا شاید غبار چسبیده به الیافش را بزداید. از اتاق خارج شد و وقتی همراه نگهبان به سمت اتاق ملاقات میرفت گفت:
- قرار نبود امروز وکیلم بیاد. خبر جدیدی شده؟
- من وکیل شما رو از کجا بشناسم مرد حسابی!
- آقای میری . ابوالفضل میری
- من خبر ندارم. فقط میدونم ملاقات حضوری داری.
نگهبان بند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!