پارت صد و بیست و نهم :

نگاه سهیلا به سر تا پای باران پرغرور و کنکاشگرانه بود. بغضش را پس زد و مفش را بالا کیشد. قدمی جلوتر آمد و در حالیکه تا ته چشمان دخترک را گز میکرد کیفش را با ناز روی دست دیگرش گذاشت و کوتاه و مختصر پرسید:
- چرا ؟
- چرا چی؟...
- چرا باید بهت اعتماد کنم؟
پوزخند باران معنی دار بود. کمی جلو آمد و درست مقابل سهیلا ایستاد. به چشمان نمناک او زل زد و قطره اشک سمجی که هنوز روی مژگان پلک پایین چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!