اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و سی و یک :
باران کنکاشگرانه نگاهش کرد و این بار هدفمند پرسید:
- این میری ... از وضعیت عمو بهمن و بقیه ی شرکا چیزی نمیگه؟
رنگ چهره ی ایرج ارغوانی شد و رگه هایی از خشم چشمانش را سرخ کرد. این بار نفسی پر از حرص بیرون داد و گفت:
- بهمنو نمیدونم اما نظرش اینه که کلا اینا برات پرونده سازی کردهن.
- ایرج مگه تو بچه ای که این آدما به این راحتی برات پرونده سازی کنن؟
سری به نشانه ی افسوس و ندامت تک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
