آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت دوازده :
سرمو با تأسف و خنده تکون دادم:
- من که از اولش میدونستم تو همینجوری الکی و بیچشمداشت واسه من کاری انجام نمیدی.
لبخند منتظری زد.
از اون لبخندهایی که یعنی «خفه شو، بذار حرفمو بزنم»
خندهمو قورت دادم و مشتاقانه نگاهش کردم:
- هرچی که باشه نشنیده قبول میکنم.
دستهاشو مثل پشه به همدیگه مالید و با حالت چهرهی شیطانی و خبیثش گفت:
- نشنیده میخوای قبول کنی؟! ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته 👌🏻
۱ هفته پیشمعصومه
2والا حق میدم به آشوب که دلخور باشه، این همه سال با فکر انتقام باباش بزرگ شده و حالام اینطوری
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره بخدا🥲حقش نبود
۱ ماه پیشنگار
0وایی بچم آشوب تو قلبش چه آشوبیه خونه دیگه بعد توقع دارن بچم حالش بد نشه عالی بی نظیر بود مرسی ازت حدیث گلم🫠💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت ❤️
۲ ماه پیشنگار
0فدات گلم🥰💙💙
۲ ماه پیشفیوزپفیوز
1واااای متنفرن ازشون،چطور میتونن اینقدر راحت با آشوب حرف بزنن و بگم درکشون نمیکنه؟پس اشون بچی؟اون همه درد و رنجی که دید چی؟فکر و ذهنشو به انتقام مسموم کردن و نذاشتن یه نفس راحت بکشه حالا میان بازخواستش میکنن؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همین دیگه...نه تنها تشکر قائل نیستن، بلکه کارشو بیارزش جلوه دادن
۳ ماه پیشفاطمه ❤️
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
با چشمهای قشنگت خوندی♥️
۴ ماه پیشنسترن
0منم مثل آشوب کینه ایم جوری که با برادر مادرم دعوام شد و دوساله حتی پا خونش نذاشتم و ازش متنفرم و میگم که من تورو به عنوان دایی قبول ندارم فقط برادر مادرمی تموم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کارتو تأیید یا رد نمیکنم. بحثِ آشوب، بحث یه انتقام قدیمیه که کارشو از کینه و...گذرونده
۴ ماه پیشنسترن
0آشوب میخواد انتقام پدرشو بگیره منم از این یارو متنفرم بخاطر پدرم حالا حرفایی که به من میزد و دعوامون و دعواش با داداشمو میتونم کاری باهاش نداشته باشم اما حرفی که به پدرم زده رو نمیتونم فراموش کنم به همین خاطر ازش متنفرم و باید یه روز به گوه خوردن بندازمش.(شما هم اگه جای من بودی شاید ازش متنفر میشدی)
۴ ماه پیشZahra
0چرا فک میکنم این خواستگاره ی ربطی لهراسبی یا قاتل پدرش داره؟
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لهراسبی همون قاتل باباشه دیگه
۴ ماه پیشZahra
0😂🚶🏻 ♀️ ➡️از اینکه لهراسبی قاتلِ مطمئن نیستم!
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مطمئن باش🫡
۴ ماه پیشاکرم بانو
0ارغوان همونی بود که شبا بااشوب میرفت موتورسواری؟؟؟
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه جانم. دخترعمهش هم هست
۴ ماه پیش°°°°°°
0مهسا کی بود؟
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
با دقت مطالعه کنید. مهسا عمهی آشوبه
۴ ماه پیشنیلو
0آشوب خانوم پاشو که کار داریم🥲
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سینه بزن😭😭
۴ ماه پیشفاطمه
0دقیقا 🥰👌👌👌
۴ ماه پیشفن پگاه و پوریا
1واقعاااااا متنفر شدم از پدر. جون و الهام و مادرجون . درسته شاید الهام دلیلی داشته باشه ولی کسی که دخترشو مجبور میکنه از علاقش بزنه و کاری که خودش میخواد رو به دخترش متحمل میکنه ،به نظر من دقیقا باید همینطوری باهاش رفتار کرد . ( متاسفانه یا خوشبختانه منم مث آشوب کینه ای ام، نه اونقدر شدید ولی... )
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخاطر انتقام از قاتل شوهرش این کارو کرده :)
۴ ماه پیشBiti
0عرفان جونم اصلا اشکال ندارع ارغوان و بیخیال بیا خودم زنت میشم،یار و همدمت میشم ،اگع دعوامون بشه،نمیزنمت،بیا دیگه ناز نکن من زن زندگیم🤣🤣🤣🔪🔪
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از دست شماها😂
۴ ماه پیشزن حدیث
0وقتی بی شوهری فشار میاره رو بچهامون 🤣❤♥
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂بد دردیه
۴ ماه پیشزن حدیث
0بخدا که بد دردیه 🤣🥲
۴ ماه پیشآتانازدلارام
0😂😂🤣🤣سیسی شو شو میخوای یکم دیگه صبر کن فعلا شاهزاده نرسیده🤣
۴ ماه پیشزن حدیث
0نوزده سال شوهر گیر نیومد اگه شانس منه مامانم باید ترشیمو بگیره🤣🙄
۴ ماه پیشمریم
0اوه دختری که عرفان میخواد آشوب قبولش نداره یه دنیا فرقه😍😅😅آشوب چه میکنه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید ببینیم عرفان چه تصمیمی میگیره 😉
۴ ماه پیشزن حدیث
0مطمئنا تصمیم درستو میگیره و قید ارغوانو میزنه 😑
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشاالله که همینطور بشه🙃
۴ ماه پیشX خانوم
0تا اینجا که عالی بود فقط بی وقفه منتظر بعدشم♥️
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امروز سه تا پارت داریم قشنگم 🧡
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عسلی
0راجع به ناراحتی آشوب نسبت به مادرش و خانوادش واقعا حق رو بهش میدم منم بودم باهاشون قطع ارتباط میکردم ، اما راجع به ارغوان نظر دیگه ای دارم من هم تو روابط دنبال ثروت بودم و روی خیلیا کراش بودم ولی بستگی داره که به غیر از ثروت به خود طرف هم علاقه داشته باشی که بعد ازدواج به دیگری نگاه نکنی.