آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت یازده :
احساس گرمای عجیبی توی سرتاسر بدنم پیچید. سپس حس عرق و احساسِ لزجی و چسبناکی حالبهمزنی که دور گردنم به شکل واضحی قابل ملموس بود.
دستمو از زیر پتو بیرون آوردم و موهای مزاحمی که دور گردنم چسبیده بود رو از گردنم جدا کردم.
اما همینکه خواستم دستمو پایین بیارم، سوزش افتضاحی رو توی دستم احساس کردم. و به اجبار و البته به سختی لای پلکهامو باز کردم.
یه فضای عجیب، با بوهای خیلی عج
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
چی میگذره؟😁
۳ ماه پیشنگار
0فکر ارغوان جونش😄😉💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ارغوان 🤔
۳ ماه پیشنگار
0بزار راستشو بگم من شک دارم عرفان عاشق ارغوان باشه اول فکر کردم عاشق آشوبه ولی گفت ارغوان بنظر حسش به ارغوان یه حس زود گذره و آشوب رو بیشتر دوست داره☺️💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید ببینیم موضوع چیه👌🏻
۳ ماه پیشنگار
0مشتاقم ببینم☺️💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی
۳ ماه پیشبرفین
1خاک تو سر مریض روانیم کنن فکر میکنم یک قلب تسخیر شده یا قلب شیطانی پیوند میخوره😂😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینه :)
۳ ماه پیشمعصومه
1من که میدونم همه چی از این پیوند قلب شروع میشه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله متاسفانه همینطوره
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0لطفا بگید که تنها کسی نیستم که منتظر اون قدرت های شومی هستم که برسه به اشوب😂
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شوم🤔
۴ ماه پیشنسترن
0کاش رفیقای همه مثل عرفان بودن
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا🫠
۵ ماه پیشمبینا
0خدا از این عرفانااااا زیاد کنه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشالله 🤲🏻✨
۵ ماه پیشاکرم بانو
0نکنه قلبشو عمل میکنن بعد اون نیروهای شیطانی وارد بدنش میشن؟
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر ادامهی داستان باش دیگه عزیزم :)
۵ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0خیلی کنجکاوم بدونم این آقا عرفان ما دقیقا کیه 🤔🤔
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
رفیق و همکار آشوبه عزیزم. ادامهی پارتها رو بخون
۵ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0چقدررررررمتنفر شدم از الهام و مادر جون و پدرجون 😒😒😏
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻
۵ ماه پیشدیانا
0اخیییییییییییییییی. چقدر این عرفان خوبههه. خیلی ازش خوشم اومدددد. خیلی باحاله به نظرم. امیدوارم بعدا بَده داستان نشه. منتظر پارت بعدی هم هستم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشاالله از این عرفانها نصیب همهمون بشه😂♥️
۵ ماه پیشزن حدیث
0الهی آمیننننننننم🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻
۵ ماه پیشنیست نما
0به نظرم می خواد بگه با مادرش اشتی کنه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه👌🏻
۵ ماه پیشالهه
0درسته که شرایط براش سخت بود و درک این موضوع براش سخته و البته این پنهان کاری مادرشم بدترش میکنه ولیییی بازم بنظرم خیلی اورریکته کاراش ینی همزمان ک منطقیه زیادیه ولی درکل خیلی جالبه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻👌🏻
۵ ماه پیشسارا
0فک کنم خواهرشو میخواد 😂عالی بودی 💚
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آنیل؟! فکر نکنم🧐
۵ ماه پیشBiti
0دقیقا باهات موافقم ،هیکلی و چارشونه و ورزشکار و بد اخلاق و اخمالو و خیلی غیرتییییییییی باشه ،ولب چشم ابرو مشکی
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باریکلا😂
۵ ماه پیشفاطمه
0فکر کنم از کسی خوشش میاد میخواد آشوب براش آستین بالا بزنه ☺️ولی انصافا دلم بحال آشوب میسوزه مرگ پدرش و رفتار مادرش وضعیت قلبش ...🥺🥺🥺
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت امشب باشید🙏🏻😁
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0عرفان خیلی باحاله دمش گرم عجب رفیق خوبی هرچند من که می دونم تو دل این آقا عرفان چی میگذره😉خیلی پارت باحال و جذابی بود مرسی ازت حدیث جونم 💙💙