پارت یازده :

احساس گرمای عجیبی توی سرتاسر بدنم پیچید. سپس حس عرق و احساسِ لزجی و چسبناکی حال‌بهم‌زنی که دور گردنم به شکل واضحی قابل ملموس بود.
دستم‌و از زیر پتو بیرون آوردم و موهای مزاحمی که دور گردنم چسبیده بود رو از گردنم جدا کردم.
اما همینکه خواستم دستم‌و پایین بیارم، سوزش افتضاحی رو توی دستم احساس کردم. و به اجبار و البته به سختی لای پلک‌هام‌و باز کردم.
یه فضای عجیب، با بوهای خیلی عج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    0

    عرفان خیلی باحاله دمش گرم عجب رفیق خوبی هرچند من که می دونم تو دل این آقا عرفان چی میگذره😉خیلی پارت باحال و جذابی بود مرسی ازت حدیث جونم 💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی می‌گذره؟😁

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    فکر ارغوان جونش😄😉💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ارغوان 🤔

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    بزار راستشو بگم من شک دارم عرفان عاشق ارغوان باشه اول فکر کردم عاشق آشوبه ولی گفت ارغوان بنظر حسش به ارغوان یه حس زود گذره و آشوب رو بیشتر دوست داره☺️💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باید ببینیم موضوع چیه👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    مشتاقم ببینم☺️💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی

    ۳ ماه پیش
  • برفین

    1

    خاک تو سر مریض روانیم کنن فکر میکنم یک قلب تسخیر شده یا قلب شیطانی پیوند میخوره😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینه :)

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    1

    من که میدونم همه چی از این پیوند قلب شروع میشه

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله متاسفانه همینطوره

    ۴ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    لطفا بگید که تنها کسی نیستم که منتظر اون قدرت های شومی هستم که برسه به اشوب😂

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شوم🤔

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    0

    کاش رفیقای همه مثل عرفان بودن

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخدا🫠

    ۵ ماه پیش
  • مبینا

    0

    خدا از این عرفانااااا زیاد کنه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انشالله 🤲🏻✨

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نکنه قلبشو عمل میکنن بعد اون نیروهای شیطانی وارد بدنش میشن؟

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر ادامه‌ی داستان باش دیگه عزیزم :)

    ۵ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    خیلی کنجکاوم بدونم این آقا عرفان ما دقیقا کیه 🤔🤔

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    رفیق و همکار آشوبه عزیزم. ادامه‌ی پارت‌ها رو بخون

    ۵ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    چقدررررررمتنفر شدم از الهام و مادر جون و پدرجون 😒😒😏

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • دیانا

    0

    اخیییییییییییییییی. چقدر این عرفان خوبههه. خیلی ازش خوشم اومدددد. خیلی باحاله به نظرم. امیدوارم بعدا بَده داستان نشه. منتظر پارت بعدی هم هستم

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انشاالله از این عرفان‌ها نصیب همه‌مون بشه😂♥️

    ۵ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    الهی آمیننننننننم🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻

    ۵ ماه پیش
  • نیست نما

    0

    به نظرم می خواد بگه با مادرش اشتی کنه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • الهه

    0

    درسته که شرایط براش سخت بود و درک این موضوع براش سخته و البته این پنهان کاری مادرشم بدترش میکنه ولیییی بازم بنظرم خیلی اورریکته کاراش ینی همزمان ک منطقیه زیادیه ولی درکل خیلی جالبه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    0

    فک کنم خواهرشو میخواد 😂عالی بودی 💚

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آنیل؟! فکر نکنم🧐

    ۵ ماه پیش
  • Biti

    0

    دقیقا باهات موافقم ،هیکلی و چارشونه و ورزشکار و بد اخلاق و اخمالو و خیلی غیرتییییییییی باشه ،ولب چشم ابرو مشکی

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باریکلا😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    فکر کنم از کسی خوشش میاد میخواد آشوب براش آستین بالا بزنه ☺️ولی انصافا دلم بحال آشوب میسوزه مرگ پدرش و رفتار مادرش وضعیت قلبش ...🥺🥺🥺

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر پارت امشب باشید🙏🏻😁

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️