پارت هفده :

نگاهش را سمت بیتا که بی‌حوصله شال حریر سفید رنگش را روی سرش می‌انداخت کشید و گره انگشتانش دور پارچه‌ی لباسش شل شد. قلبش گرفته از گرفتگی او، پیش آمد و کنار او ایستاد.دستش را روی شانه‌ی او گذاشت و از آینه به چشمان مغموم او خیره شد.کمر خم کرد و همان‌طور خیره به او، کنار گوشش آرام،طوری که فقط خودشان بشنوند، گفت:
-هنوزم دیر نشده، بیا و از این ازدواج بگذر.چرا داری خودت رو نابود می کنی؟میدو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    خیلی مردی سیناجون دمت گرم واقعا آقای. منون زیبا ودلنشین بود

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم🥺

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    سینا واقعا گناه داره🥲. پارت قشنگی بود کاش بیتا لب باز کنه بگه اجباره

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچم🥲

    ۳ ماه پیش
کپی شد!