پارت شانزده :

و همین بس بود که سینا، یقه‌ی میثم را با یک دست گرفته و تن او را به ضرب سمت خودش بکشد.حرکتش که روی نگاه عاطفه نقش بست، عاطفه قدمی عقب رفت و هین کوتاهی ادا کرد.سرش را قدری سمت بیتا و مادرش که روی صندلی دیگری نشسته بود چرخاند و پس از چک کردن‌شان و فهمیدن اینکه آن دو متوجهش نشده‌اند، دوباره سمت پنجره چرخید. وحشت درون رگ‌هایش جوشید و پشیمانی حس غالب وجودش داشت.پشیمانی از فرستادن آدرس برای میث

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    عزیزم بگردم برای دوتاشون چه لحظات سختی دارن دوتا مرد عاشق. منون آهنگتون هم خیلی هم خونی داشت باپارت

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    برا هر دوتاشون سخت بود🥲

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    با آهنگ بی کلامه رفتم تو حس 🥲😅.این پارت طوری بود که باعث شد همه چیزو به راحتی تصور کنم 🥲🎀💗

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم خوشحالم پارتو دوست داشتی🥺🥺

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    ای وای سینا گناه داره🥲. پارت خیلی قشنگی بود🎀🫠

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچم خیلی مظلومه🥲فدایت مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • عسل

    0

    چه خواهد شد خدا می داند و بس

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اتفافات خوبی در راهه😁

    ۳ ماه پیش
کپی شد!