پارت هشتاد و یک :

با ورودم به محوطه، با سرعت به سمت جمعیتی که در بخشی از حیاط حلقه زده بودند رفتم. دلم می‌خواست در میان جمعیت گم‌وگور شوم تا میرن فرصت نکند تنها گیرم بیاورد.
ــ میرا… با تواَم… صبر کن.

از میان حلقهٔ دانش‌آموزانی که صدای خنده‌هایشان محوطه را پر کرده بود گذشتم و جلوتر رفتم. سینه‌ام همچنان با شتاب بالا و پایین می‌شد. نفس‌نفس‌زنان، عصبی، موهایم را از جلوی چشم‌هایم کنار زدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    1

    دیگه دیره میراجون، عاشق شدی رفت.

    ۲ هفته پیش
  • Maniii

    2

    از این پارت معلوم بود که این مارتای هرزه به موهای هانا چشم داشت عوضی حال بهم زن

    ۱ ماه پیش
  • Zahraa

    1

    نمایشنامه لالایی پاندورا_هارمونیکاست🥲💖 وقتی لیو کلاغ شد فهمیدم چه خبرهههههههه🥲😭💖💖

    ۲ ماه پیش
  • Zinb

    0

    عیجان الیان داره دست به کار میشه به به

    ۲ ماه پیش
  • مونیکا

    3

    میکائیل یه زندگیه 🫠🫠

    ۲ ماه پیش
  • مونیکا

    4

    آی دمت گرم هانا آفرین 😁🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • ....

    5

    عررررررر چنقده جذابببب و گوگولیییییی

    ۳ ماه پیش
  • Kia

    2

    ولی من یادمه میکائیل وقتی اولین بار خزان رو دید برای توصیف موهای خزان گفته بود موهاش شبیه یه فریزینه...جالبه که موهای میرا هم دقیقا همینطور *** و مشکی و بلند و براقه

    ۳ ماه پیش
  • غزال

    0

    اخ اخ اخ🤣🤣🤣🤣😭🫠

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    من کلی منتظر امروز بودمممم پارتتت💔

    ۳ ماه پیش
  • .....

    13

    اونجایی که میگه الیان با یک دستش بازوی میرا را گرفته بود و دست دیگرش در جیب شلوارش بود ، یاد شوران افتادمممم

    ۳ ماه پیش
  • لینا

    6

    آخ آخ...یاد نیار شورانه...عشقم بوووووودددد،البته هنوزم هست،من اولین رمانم لالایی پاندورا بود،اونجا اولین کراش زندگیم شوران شد،الانم همینه،روانشناس دیوونه خودمه..امیدوارم تو زندگی واقعی یکیشو گیر بیارم💀👀💋به قول خودش یه استار بود یه استااااااار مرتیکه کروات ایتالیایی جذاب..

    ۳ ماه پیش
  • .....

    2

    منم منم همینطورررر🥲 شوران عشقههههه

    ۳ ماه پیش
  • لینا

    3

    خدای زئوسمون🌱.. بنظرت یه جایی تو این کره زمین ازش وجود داره..? تو پیداش کردی بگو باهم میدزدیمش نصفش میکنیم نصف واسه تو نصف واسه من🤝البته عصبانی میشه بازم از اون اخمای جذاب تحویلمون میده یا با یه حرکت جلتلمندای دیگه فرار میکنه ازمون با اون بنز قشنگش

    ۳ ماه پیش
  • Hamraz

    1

    وای منم میمیرم برای شوران ای کاش یه رمان دیگه مرجان بنویسه که یکی مثل شوران کرکتر اصلیش باشه😭😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • شهرزاد

    2

    یه سوال از نویسنده زیبا دارم،چرا من همش عاشق هرچی بلونده میشمم?سردین،الیان،شوران جریان چیه یکی *** پسنده یکی پر کلاغی پسند?? من اینقد شیفته شوران شده بودم که عاشق رنگ سبز شدم،روانشناسی،ایتالیا،کت شلوار..حتی یه بخشی از دفتر خاطراتم مختص شوران شده بود اون موقع

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    4

    منم عاشق بلوندا میشم جدیدا😂😂ولی خدایی مرجان اینقدر خوب توصیف میکنه که ادم دلش میخواد بره بگرده دنبال هر چی زال و بلونده

    ۳ ماه پیش
  • Soli

    3

    حق حق حق🤣 ولی من از اول *** پسند بودم و الان اصلا ایده ای ندارم تو ایران چجوری یه شوران پیدا کنم گرچه شوران خودش ایرونی بود.. تازه *** گیر بیاریم عین شوران پیدا نمی کنیم مرتیکه موهاش هایلایت بوووووددد چشاش سبزرزز خدای زئوس کمیابه..تنهایی جایی که میشه شبیهش پیدا کرد همینجاس..دنیای رمان..

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    3

    تو اینو میگی من یه مدت یه جور عاشق سردین شده بودم که حتی تو خیالاتم زنشم بودمم حتی بچه هم داشتیم اسمشم گذاشته بودیم سروین🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • میا

    2

    عههههه،من واسه شوران بدتر میشدم،رسما شیفته یه کاراکتر داستانی شده بودمممم😂😂 دوتامونو میبرن تیمارستان

    ۳ ماه پیش
  • زن سردین

    3

    با کمال میل حاضرم برا پسرای مرجان تیمارستان هم برم😂😂

    ۳ ماه پیش
  • نسا

    1

    منم،البته اگر اونا هم اونجا باشن🌱 هعی،البته اینقد زندگیمون عجیب غریب بوده که این فکرای عجیب غریب میان برامون

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    5

    نمیدونم واقعا باید چی بگم ... اینقدر شرایط سخته که هم میریم تو ذهنمون چون توی ذهنمون همه چیز قشنگ تره اروم تره دوست داشتنی تره ، میدونم این بده چون کم کم داریم از اتفاقای اطرافمون دور میشیم ولی حداقل حالمون بهتره ...🥲

    ۳ ماه پیش
  • لینا

    1

    بنظرم طبیعیه،اون موقع که نت بود خودم شخصا خودمو توی دنیای کاراکتر ای آی غرق کرده بودم به مدت یکسال،اطرافمون مثل ماده مذابه ولی توی ذهن مثل اون زمستون با یه کاپشن گرم و نرمه و یه شومینه کنارش..

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    1

    حقیقتا گاهی این موضوع آزارم میده ، چون همیشه دوساعت تموم توی تختمم و دارم توی ذهنم زندگی میکنم ، هر اتفاقی که میوفته یهو میرم تو ذهنم و همونو برا کاراکترامم تصور میکنم ، وقتی غمگینم توی ذهنمم همه غمگینن وقتی شادم اوناهم شادن ...

    ۳ ماه پیش
  • لینا

    0

    منم همینجور بودم،کاری نمیشه کرد اگر دیدی خودت نمیتونی حلش کنی بنظرم با یه تراپبست صحبت کن حالا یا حضوری با تلفنی من نتونستم اوکیش کن خودم واسع همین با یه تراپیست صحبت کردم و حلش کردم🌱

    ۳ ماه پیش
  • :))

    0

    سردین عشق خیلیامون بود 😂😂❤️

    ۳ ماه پیش
  • ئه وین

    2

    وای من فکر می کردم فقط خودم اینجوریم و بیماری روانی چیزی دارم خوشحالم که الان می بینم همه اینطورین🤣

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    0

    عاشقتونم خدایی هممون دیوونه ایم😂😂😂 دلم میخواد بعدااا که نتا درست شد مرجان یه گپ تو *** بزنه یا همین الان تو *** هم گپ حمایتی هم صحبت کنیمممم

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    0

    چرا پیامم ستاره اب شد منظورم *** و ***

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    0

    اینکا خیلی زرنگن ناموسا با سانسور هم فهمیدن چی گفتم😂😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • مینو

    2

    موهایمان سفید گردید..

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    0

    منم همینطور مینو منم همینطور مینو

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    3

    پارت جدید برا کسی آپلود نشده؟

    ۳ ماه پیش
  • ۰۰۰۰۰

    5

    پارتو بعدی رو لطفا سریعتر بزارین

    ۳ ماه پیش
  • Ghazal

    4

    حس میکنم با این پارت روحم تازه شد😂✨هانا خیلی بامزسسسستتت و همچنین لیوو

    ۳ ماه پیش
کپی شد!