عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هشتاد و پنجم :
با نوازش انگشتانش روی پوست شانه و جناق سینه ام تکان خوردم.سرم روی سینه اش بود.چرخیدم و پشتم را کردم به او.پشت کتفم را لمس کرد:چهار ساعته خوابیدیم.مادرت گوشیتو سوراخ کرد مار سبز خوشگل...
با تنبلی و رخوت خلسه انگیزی که در تنم بود، نفس عمیقی کشیدم: بهش...بهش...زنگ می زنم...بعدا!
ملافه را تا روی گردنم بالا کشید و از جا بلند شد: من بهش زنگ می زنم می گم شام بیرونیم با همکلاسیام که نگران نشه.
Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0مرسی نویسنده جان بسیار عالی
۵ ماه پیششیوا
0آلاله جون یه کم یواشتر کمر شهرامو رگ ب رگ کردی کشتی این بدبحتو منتظرم شهرام ی کاری کنه همه تلافی شه این چند وقته آلاله داره استخونای این بدبختو می کنه ولی حقشه ها مدام باید بهش شوک داد😁😁😁😁
۵ ماه پیشمینا
1واییی ما هم این روی الاله رو ندیده بودیم بیچاره شهرام😅
۵ ماه پیشSajede
1یه چیزی از شهرام که نمیدونن جلو دوستاش رو میکنه و احیانا میخواد حرص صوفیا رو درباره🤭
۵ ماه پیشSajede
2خدایا از دست این بشرا من بکش راحت شم، آخه آلاله جونم قربون چشمای نازت برم چرا آخه انقدر با شهرام کل کل میکنی، ولی خیلی خوب روی شهرام رو کم کردی آفرین میگم بهت، ببینم امشب چطوری میخوای ابروی شهرام خوشتیپ مارو ببری? !!!! 😅
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. حتما میخواد بگه کیو ازهمه بیشتردوست داره هرکس 😉