پارت پانزده :

اشک آمد، گرم و جوشان. فریادهایم در سیاهی شب در آن گورستان تاریک، خلوت خفتگان را بر هم زد.
نگهبان آمد و گفت: نمی تونید بمونید خانم. باید تشریف ببرید. خدا رحمتشون کنه. می تونید فردا برگردید.
توجهی به او نکردم. همچنان با فریاد و اشک، با آنها گفتگو می کردم.
-بابا ببین این آقا می خواد منو از خونه شما بیرون کنه.
نگهبان نگاهی به شماره ردیف و نامها انداخت و رفت. ساعت ها بود که فریاد می ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    شخصیت فرزاد رو دوست دارم ولی واسه زندگی خوب نیست. مهران رو هنوز خیلی نمی شناسم. سامان هم همینطور باید پیش بریم ببینیم چی میشه ولی پارسا خیلی خوبه ❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    باید جلو بریم تا ذاتشون معلوم شه 😉

    ۳ ماه پیش
  • فرزاد

    0

    چه خوبه یه دکتر تو خونه باشه😅

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    دکتر داریم تا دکتر آقا فرزاد خودش هم درده و درمان نیز هم 😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    چقد رفتار ترانه چ قبل چ الان غیر قابل تحمل من نمیدونم با این اخلاق گند چطور خاستگارم داره والا😤

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    من آدم اینجوری سراغ دارم 😂😂😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!