تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت چهارده :
-چون تهران بودن، ازشون خواستم قبول زحمت کنن و ترتیب انتقال اموال به تو و دریافت کلیه حقوق قانونی اونها رو از محل کارشون بدن. اما تو به هیچ کدوم از اونها احتیاجی نداری و فقط به عنوان یه پس انداز می تونی روشون حساب کنی. بالاخره امروز و فردا همه مجبورن برگردن به خونه های خودشون. ما صلاح نمی دونیم که تو تنها باشی. تو تنها یادگار از تنها برادر من هستی. من اصرار دارم که بیای و پیش ما زندگی کنی اما

لطفا صبر کنید...

شیرین
0الهی آخه بگو پارسا جان ترانه وقتی روز خوبی بود تحویلت نمی گرفت حالا که داغدارم هست چرا دورو برش میری