پارت چهارده :

-چون تهران بودن، ازشون خواستم قبول زحمت کنن و ترتیب انتقال اموال به تو و دریافت کلیه حقوق قانونی اونها رو از محل کارشون بدن. اما تو به هیچ کدوم از اونها احتیاجی نداری و فقط به عنوان یه پس انداز می تونی روشون حساب کنی. بالاخره امروز و فردا همه مجبورن برگردن به خونه های خودشون. ما صلاح نمی دونیم که تو تنها باشی. تو تنها یادگار از تنها برادر من هستی. من اصرار دارم که بیای و پیش ما زندگی کنی اما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیرین

    0

    الهی آخه بگو پارسا جان ترانه وقتی روز خوبی بود تحویلت نمی گرفت حالا که داغدارم هست چرا دورو برش میری

    ۵ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    همینو بگو 😂😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️