پارت سیزده :

ناگهان پس از یک پیچ، ترافیک شد.
-حتماً تصادف شده، وگرنه اینجا هیچ وقت ترافیک نداره. ماشین کم کم جلو می رفت.
حدود ده دقیقه گذشت تا به محلی رسیدیم که چندین ماشین توقف کرده بودند.
ماشین مهران هم آنجا بود. فرزاد با نگرانی گفت: -تو ماشین بمون برم ببینم چه خبره، زود میام. پیاده نشی ها.
از ماشین پیاده شد و رفت. دلم شور می زد. نتوانستم طاقت بیاورم. از فرزاد خبری نبود.
دلم گواهی بد می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • غصه خوردم

    0

    خیلی ناراحت کننده است. الهی بمیرم😭😭😭 من خودم مادرم دلم واسه مادر ترانه سوخت. چقدر آرزوها داشته واسه یه دونه دخترش😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا درک می کنم 😔

    ۳ ماه پیش
کپی شد!