نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و چهارم :
من عاشق او بودم...
دلم میخواست همیشه کنارش باشم چون از تاثیری که به خاطر حضورش میگرفتم خوشم میآمد.
جهان کنار او آرام تر میچرخید.
آن هم با تمام چیزهای خطرناکی که ازش میدانستم!
حواسش به من بود. به من و دخترم محبت میکرد. برایش مهم بود که دلوین کنارم باشد و مادرانههایم را میفهمید.
بلد بود کاری کند که احساس کنم دیده میشوم... مثل آن احترامی که به گیاهخوار بودنم میگ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه عزیزم تغییر نکرده این خانوم همون خانومه فقط عکسش جدید تر شده. هم عکس دنیز و هم عکس سورن
۴ ماه پیشمهدیه
0رمان جذاب و عالی هست
۴ ماه پیش....
3وای من عاشق اینجور رو مخ رفتنای سورنم😁
۵ ماه پیشفاطمه
0از مکالمه بین سورن و نیک آذر خیلی خوشم میاد😂😂
۵ ماه پیشRoghayyeh
1چه عجب جلالی حسودیش نشد که باید زن سورن هم من میشدم
۵ ماه پیشRoghayyeh
0عمو صالح به آخر حرفات یه گوه خوردم با سورن همایونفر در افتادم هم اضافه کن
۵ ماه پیشساناز
0🩶🤎💛🩷🤍🩵❤️💚💙🧡🧡💜
۵ ماه پیشفاطیما
0مرسی بابت پارت هدیه عزیزم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ ماه پیشفاطیما
0عالی بود مرسی عزیزم خسته نباشید ❤️ ❤️ ❤️
۵ ماه پیشParvaneh
0اخیش دستت درد نکنه سورن جان که پوز نیک اذرو به خاک مالیدی🤣
۵ ماه پیشParvaneh
5سورن نه چک زدو نه چونه دنیزو آورد تو خونه🤣
۵ ماه پیشستا
6چقدر سورن بامزه و شیطون شده .تو مهمیزها یه لبخند هم نمیزد
۵ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دعا گرفتم واسش😂
۵ ماه پیشFatemeh
6نتیجه زندگی در محیط سمی خانواده ایرانی : مهمیز 💀🧠❌ نتیجه زندگی در خارج از محیط سمی : نپنتی 💅🏻💃🏻✨
۵ ماه پیشستا
0تا ابد حق🤣🤣🤣
۵ ماه پیشغزل
2اثرات دنیزه😇
۵ ماه پیشنرگس
3خدایی تهدیداشم عالیه😂😂
۵ ماه پیشلیلا
0حالا از همین امشب دنیز و دلوین پیش سورن میمونن،دلوین کی میفهمه قضیه رو؟
۵ ماه پیشلیلا
5بی صبرانه منتظر خلوتهای سورن و دنیز🤤🤤
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

(کوثر)
0چرا عکس دنیز تغییر کرد؟! احساس میکنم عوض شده!! نمیشناسمش