نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و سوم :
از خواب که بیدار شدم، اتاق تاریک شده بود. هیچ صدایی نمیآمد.
کمربند حوله را محکم کردم و از تخت بیرون آمدم.
تمام لباسهایم را با دست شسته بودم و حالا توی حمام خیس آب بودند.
در اتاق را خیلی آرام باز کردم. تنم را پشت در نگه داشتم و به بیرون سرک کشیدم.
راهرو پر نور؛ اما خالی از آدم بود.
- کسی اینجا نیست؟
قدمهایی پر عجله به سمتم آمد و بعد صدای سینا.
- من اینجام آبجی! چیزی نی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عشقش به نیلی خیلی خیلی متفاوت تر از علاقهاش به دنیزه
۲ ماه پیش....
2دختر رعنا بیوتی داره ازدواج می کنه گیلی گیلی😂💃🏻
۵ ماه پیشحدیث
3رعنا بیوتی دختر شوور کرد رفت🤣🤣🤣البته هنوز که نه ولی خب
۵ ماه پیشحدیث
2وااای پشماممم می خوان ازدواج کنن🫣😂😂پشمام جدی
۵ ماه پیشMbn
0من دو رمان قبلی رو نخوندم میشه یکی بهم بگه این سازمان دقیقا چیه؟ و اون پاکت چی بود؟
۵ ماه پیشفاطمه
0وای خدا🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشRoghayyeh
0هامون جان چه فکر بکری😁سورن هم که از خداشه دختر رعنا بیوتی رو بستونه
۵ ماه پیشثنا
2باداباد بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا😂😂عروسی افتادیم. وای چی بپوشیم😐😂😂😂اخ جون
۵ ماه پیشParvaneh
0اووووهه عروسی داریم مبارکه
۵ ماه پیشمهلا
0ازدواج 😁💜💜💜💜💜🤩🤩🤩
۵ ماه پیشترنم
0سیما اشهدتو بخون دنیز قراره زن مافیا بشه سورن همایونفر کم کسی نیستا بسوززززززز
۵ ماه پیشترنم
1خیلی هیجانی شد قضیه فصل دوم ی فصل خیلی قشنگی میشه رابطشون قوی تر از قبل میشه وااااای منتظرممممم
۵ ماه پیشترنم
1فقط رعنا بیوتی🤣از اولم آرزو داشت دامادش سورن بشه..بهش میگه سورن جان،چه زود پسرخاله شد
۵ ماه پیشترنم
0پشمام رسما ریخت..اخه اصلا سورن به فکر ازدواج نبود و این عجیبه به این پیشنهاد راضی شده
۵ ماه پیشترنم
3دمت گرم هامون عاشقتم با این پیشنهاد عالیت😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0وای واقعا نمیدونم چرا هر کاری میکنم سورن به دلم نمیشینه🙏🏼 احساس میکنم با نیلی خیلی بهتر از دنیز رفتار میکرد🫠