پارت شصت و پنجم :

درست حسابی خوابم نمی‌برد و توی خواب و بیداری بودم که با حس تکان خوردن‌های دستم و مامان گفتن دلوین ذهنم هوشیار شد...
- من دستشویی دارم!
کمی طول کشید تا اطرافم را درک کنم...
ما هنوز هم توی ویلای کردان بودیم و با مامان و دلوین، سه تایی روی یک تخت دو نفره به خواب رفته بودیم!
بلند شدم و گفتم:
- باشه بیا بریم.
اصلا نمی‌دانستم سرویس بهداشتی این ساختمان کجاست؟
آنقدر سریع با یک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    مهرداد برگشت؟🫣

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    👀

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    ولی ذوق از بوسه شون اوهو🤌🏼🤭🎀

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    ولی رفتاری که سورن با نیلی داشت رو هیچکس نمیتونه تجربه کنه حتی دنیز،برا مثال نیلی حتی حرفی ام میزد میگفت اون کارو کردی سورن عصبی نمیشد

    ۳ ماه پیش
  • (کوثر)

    0

    امان از دست اسما😂

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    0

    نکنه عموی دلوینههه

    ۵ ماه پیش
  • رارا

    1

    امیدوارم اینجور نباشه🫢😑

    ۵ ماه پیش
  • رارا

    4

    ای وایی من تازه داشتم با اون چهره دنیز عادت میکردم چرا عوض شد؟

    ۵ ماه پیش
  • ....

    2

    وای فکر کنم بابای دنیزه..

    ۵ ماه پیش
  • Parvaneh

    1

    عاشق اسمام عالیه این بشر😂😂❤️

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    نکنه مهرداد آزادشده باشه؟

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    سورن رو موقع گفتن جمله این مال کیه نتونستم تصور کنم😬امان از دست تو اسما

    ۵ ماه پیش
  • ساجده

    1

    فقط امیدوارم سورن باشه و عموی دلوین نباشه🤌😭

    ۵ ماه پیش
  • غزل

    4

    ولی به نظرم سورن جاشو که توی دل دنیز که باز کرده از این به بعد باید روی دلوین کار کنه، دلوین واقها به پدر و مادربزرگه عفریطه اش وابسته اس و این حالا حالاها قراره اذیتش کنه

    ۵ ماه پیش
  • شادان

    2

    اره متاسفانه دخترا وحشتناک طرف باباشونن ...حالا هرکاری هم کرده باشن ..بعد تازه هوو مادران ..دختر من که عین گشت ارشاد تو خونه تذکر میده کنار هم نشینین ..بابای منه دست نزن ..تو برو اتاق تنها بخواب ..

    ۵ ماه پیش
  • غزل

    0

    آخی چه ناز🥹

    ۵ ماه پیش
  • ستا

    0

    واقعا اینطوریه ؟ فوبیای من ازین به بعد:اگه دخترم اینطوری شد چی🤣😭😭🔪

    ۵ ماه پیش
  • محیا

    0

    ماشالله چقدر کامنت 😮😮 همشو خوندم عالی بودن 👌👌فکر کنم عموی دلوین باشه اون صدا 🩷🩷

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خیلی منتظر صحنه هایی که سورن و دنیز هستن هستم آخه این دو تا خیلی کنار هم دوست دارم و میخوام ببینم سورن چجوری پدری میکنه برا دلوین و صمیمی میشه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️