پارت بیست و چهارم :
اولین قدم به درون تاریکی، سردتر از تمام زمستانهای عمرم بود. هوا سنگین و مرده بود، بوی خاک نمخورده و سنگی را میداد که قرنها آفتاب به خود ندیده بود. در را پشت سرم به آرامی بستم و صدای کلیک ضعیفش در سکوت مطلق، مثل شلیک گلوله بود. برای لحظهای نفسم را حبس کردم، اما هیچ صدایی از بیرون نیامد. من در دل هیولا تنها بودم.
دست سالمم را به دیوار سنگی و سرد کنارم تکیه دادم. سطحش ناصاف و لزج
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
گذاشتمش
۳ ماه پیشارکیده
0پارت هدیه نمیدی ساناز جان ؟🥲
۳ ماه پیشنگین رمان فن
1خانم لرکی مشکلی نیست. ما کاملا منتظر پارتای جدید هستیم. مرسی از قلم زیباتون
۳ ماه پیشویونا
0توقعشو نداشتمممم آراز آراز آراز دیگه نرو کاش تو بقیه پارتا حضورش پررنگ بشه؛ساناز چه کردی با قلبمون
۳ ماه پیشنرگس
0خیلی اتاق اتاقه قشنگی بود پس الان میتونیم نتیجه بگیریم شاهان خوبه؟
۳ ماه پیشویونا
0نه هنوز زوده
۳ ماه پیشنگیین
0واییی خوشحال شدممم
۳ ماه پیشزری گلی
0واای مرسی با اومدن آراز قلب منم آروم شد واقعا اون حسی از مهراد میگیرم از این آدم نمی گیرم این بچه رفته توی دلم ☹️😃❤️
۳ ماه پیشپرنیا
0عجب پارتی دمتگرررم ساناز
۳ ماه پیشپرنیا
0وااااااای چ سوپرایزیی😍🥰😍شباااانه تو هم اندازه ما ذوق کردی واقعااااا
۳ ماه پیشراز
1ساناز جون امروز هتریک کردی چندتا گل زدی مرسی از پارتای هدیه.روم نمیشه بگم هدیه بده از بس امروز چند هدیه دادین ممنون گل بانو
۳ ماه پیشراز
0ای جان جان جانان آراز خان وارد میشود و زغال اخته را در بر میگیرد
۳ ماه پیشنرگس
0وای آنقدر خوشحال و ذوق زدم ک ... ولی باید تا هفته ی بعد صبر کنم
۳ ماه پیشنرگس
0واواواواواواواهاهاهاهاییییییی خدایاااااا آراز اومدددررر
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0شنیدم کههههه به زودی پارت داریم آره🙃؟؟