پارت سی و ششم :

سریع‌تر از او عمل کردم و دعوت‌نامه را از او گرفتم. سپس به شدت هلش دادم؛ تا بتوانم کمی نفس بکشم. او هم کم نیاورد و طی چند حرکت نمایشی تعادلش را حفظ کرد. کمی خم شد و با نیشخند ادامه داد:
- من الیشام... الیشا اسمیت... از اروپا... عضو مخصوص حزب سایبرهک...
ابرو بالا انداختم. اطلاعاتی که در سرش بود می‌توانست کمک کننده باشد. نیم نگاهی به دعوت‌نامه‌ی در دستم انداختم. کمی مچاله شده بود. چاره‌ی د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!