پارت چهل و سوم :
فرو میروم. و همچنان فرو میروم. زمین مثل دهان هیولا باز میشود و پایم را میبلعد. تعادلم را از دست میدهم و به عقب تلوتلو میخورم و پای دیگرم هم با صدای «شلپ» چندشآوری گیر میافتد. درست مثل آن باکلان که ماهی را قورت داد، زمین دارد مرا میمکد. گلولای تا بالای چکمههایم میرسد و همچنان پایین میروم.
اولش شوکه میشوم، خشکم میزند. بعد به خودم میآیم و تقلا میکنم. دستم را به ع
لطفا صبر کنید...
