پارت چهل :
ویل با لحنی مهربان میگوید: «ببین، جفتمون خستهایم. روز طولانیای بوده. بیا فعلاً فراموشش کنیم. میرم از اتاق مهمان ملافه تمیز میارم.»
اتاق مهمان قرار بود مال پدر و مادر ویل باشد که نیامدند. ویل گفت پدرش کلاً با کارهای او مشکل دارد.
میگویم: «لحاف هم بیار. کثیف شده.» دلم میخواست بگویم بیا برویم در اتاق دیگر استراحت کنیم، اما نمیخواهم فکر کند ترسیدهام.
ویل جلبکها را جمع
لطفا صبر کنید...
