پارت چهل :

ویل با لحنی مهربان می‌گوید: «ببین، جفتمون خسته‌ایم. روز طولانی‌ای بوده. بیا فعلاً فراموشش کنیم. می‌رم از اتاق مهمان ملافه تمیز میارم.»
اتاق مهمان قرار بود مال پدر و مادر ویل باشد که نیامدند. ویل گفت پدرش کلاً با کارهای او مشکل دارد.
می‌گویم: «لحاف هم بیار. کثیف شده.» دلم می‌خواست بگویم بیا برویم در اتاق دیگر استراحت کنیم، اما نمی‌خواهم فکر کند ترسیده‌ام.
ویل جلبک‌ها را جمع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️