جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و هجده :
از ملیحه خداحافظی کردم و آرام آرام میان خلوتی کوچه راه افتادم. صدای اذان ظهر از مسجد محله سکوت کوچه را پر کرده بود. نگاهم را دوختم به پسرکان قد و نیم قدی که حتی سرمای زمستان هم نتوانسته بود جلوی فوتبال بازی کردنشان را بگیرد و با هر یک گلی که میزدند صدای خوشحالی شان
تمام محله را پر میکرد. لبخند بر لب ایستادم پشت در خانه و دستم را آرام روی زنگ فشردم، لبخندم اما کم کم از روی لبم پاک شد! انگ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
واااااااای چه قشنگ گفتی🤣👌🏻
۴ ماه پیشسرو
3عالی بود سمانه این رادمهرهم مرخص میشه و بعله
۴ ماه پیشصدرا
3رادمهر مرخص میشه و بلهههههههههه🤣 ببین دیشب سقف پایامم پر شد اصلا از حرص دیوانه شدم نتونستم دیگه پیام بدم 😁
۴ ماه پیشسرو
3بعدمن تو دومین نفری هستی که سقف پیامات پر میشه خیلی حس افتضاحیه درکت میکنم
۴ ماه پیشسهیلا
2نههههههههههه منم هستم اگه یادت باشه تو نسیان زیاد اینجوری میشدم خیلی داغونه آدم انگار میره تو قفس بعد هیچکسم صداش و نمیشنوه🤣
۴ ماه پیشسرو
2آره افتضاح دهنت رو میبندن و میگن حرف بزن درضمن دیدی این پسر ژیگوله رو سرجاش نشوندم😁😁
۴ ماه پیشصدرا
2حاجی خیلی نامردی به من نگو ژیگول من خانی ام واسه خودم😎😝
۴ ماه پیشسرو
2اونم جنوب بچه ۲۹ ساله بشه خان برو به یکی بگو که بچه جنوب نباشه بچه ژیگول اذیتم کنی دمپایی در انتظارته🤭🤭
۴ ماه پیشصدرا
2بیا دمپایی🩴 خودم واست آوردم 🤣
۴ ماه پیشسرو
2بذارش تو آفتاب داغ شه
۴ ماه پیشسهیلا
2خدایی بچه باحالیه خوشم اومد ازش😂
۴ ماه پیشسرو
2ولی دیرآمد تو باغ
۴ ماه پیشصدرا
2حاجی خیلی سگ شدم🤣 میخواستم یکی و *** کنم اصلا داشتم دیوانه میشدم
۴ ماه پیشسرو
2باشه برادر من الان خود دار باش کاری به کار کسی هم نداشته باش
۴ ماه پیششقایق
2دیگه شیدا می مونه و رادمهری که نمیتونه کنترلش کنه 👀😬
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچم هیچ کاری نداره اتفاقا خیلی ام آقاست 😄
۴ ماه پیشسرو
2کنترل چیه بابا از دست رفته ۶ تا کشتیه نوح میره و میاد🫣🤭
۴ ماه پیششقایق
2اصلا دیگه روان واسه این بچه نمونده😂 شیدام هی با این شکم قلمبه جلوش رژه میره اینم دست و پاش بسته ست کشته شده پسرمون🤣
۴ ماه پیشسرو
2اصلا به فکر نیست دختره ی کم عقل
۴ ماه پیششقایق
2فردا پس فرداس رادمهر منفجر بشه جلوش تیکه هاش بریزه تو کل پارت😆
۴ ماه پیشسرو
2مطمعنی منظورت تیکه هاش بود🫣🫣🫣
۴ ماه پیششقایق
2نه مطمئن نیستم واااااااااااااای ترکیدم از خنده خودم🤣🤣🤣🤣🤣
۴ ماه پیشسهیلا
2این بحث کثیف و تمومش کنید حالم بهم خورد🤣🤣🤣🤣🤣
۴ ماه پیشسرو
2باشه بابا تمومش کردیم به ما چه اصلا اون شیدا هی جلوش ویراژ میره ما بحث رو تموم کنیم ایییش🤣
۴ ماه پیشسهیلا
2اون شیدا بلاخره گیر می افته حالا الان هی واسه خودش راحت راحت راه میره بلاخره این شیر نر از رو اون تخت بلند میشه دیگه😁
۴ ماه پیشسرو
2اون شیر نر رو خوب آمدی تو کشتی نوح شیرهم بود آفرین
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
موافقم باهات ولی😬
۴ ماه پیشصدرا
2شما برید کنار من خودم تیکه هاش و جمع میکنم این کار به بخصوص آقایون مربوط میشه🤣
۴ ماه پیشسرو
2بچه چرا تو بحث بزرگترا میپری مگه نگفتم تو کوچیکه ای زشته چشمت رو ببند 🤨
۴ ماه پیشصدرا
2نه دیگه الان رادمهر بترکه من باید جمعش کنم اینجا دیگه میشه بخش آقایون خانوما رو راه نمیدن😝
۴ ماه پیشسرو
2باشه خوب حالا شیدا میخواد بچه اش رو بدنیا بیاره اونجا هم ما شمارو راه نمیدیم
۴ ماه پیشصدرا
2من اونجا کنار رادمهرم واسه برنامه ریزی های کشتی نوح های آینده ش😬😛
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بعله😁
۴ ماه پیشصدرا
2داداش بیا برو بیرون ولش کن بقیه اش و نگو🤣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به نظرم جمع کنید دیگه بحث و 🤦🏻♀️😁
۴ ماه پیشسرو
2جمع شد خوبه خودت رو نکش تموم شد بحث خودش مینویسه بعد به ما میگه جمع کنید وقتی تو مینویسی با تازه باز میکنیم و شروع به تفسیر میکنیم گلم🤣🤣🤣🤣
۴ ماه پیشسهیلا
2ما اینجا وظیفه داریم تفسیر کنیم تازه این پارت که هیچی ام نداشت کشتی نوح اصلا نداشت😬
۴ ماه پیشسرو
2مگه شما زن داری که درکش میکنی شازده
۴ ماه پیشمحمد
2بله با اجازه تون سه تا هم بچه دارم سه قلو🤞🏻🙈
۴ ماه پیشسرو
2ای جانم خدا هر چهارتاشون رو برات حفظ کنه
۴ ماه پیشمحمد
2قربونت آبجی جان ممنونم
۴ ماه پیشصدرا
2بخش زنان و میخوام چیکار من تو بخش کشتی نوح مشاور اعظم رادمهرم😝😝😝
۴ ماه پیشسرو
2تو مراقب خودت باش رادمهر نیاز به مشاور نداره خودش کار بلده
۴ ماه پیشصدرا
2نه این مرد الان بدنش جون نداره نمی کشه من باید اون لحظه بالا سرش باشم بهش بگم باید چیکار کنه😬👀
۴ ماه پیشسرو
2بقول سمانه این بحث رو جمعش کن بی حیا
۴ ماه پیشصدرا
2من چیکاره بیدم اصلن😶😁
۴ ماه پیشسرو
2بچه ها این بابابزرگ بازم دیر کرد
۴ ماه پیششقایق
2این بابابزرگ همیشه دیر میاد😄
۴ ماه پیشسرو
2ادعاشم میشه من جونم و الم و بلم
۴ ماه پیشآهو
2شیدا دختر حالا نمیشه نری آلاشت😶 آخه کی با این وضع میره مسافرت که تو میخوای بری؟! میترسم بری این بچه رو هم به فنا بدی بیای🤐
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه نگران نباش
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2دیگه چرا ناز می کنی خاله سلطان،دست و پا درد،اینجا مثل شما زیاده،سلما بانو هست،شیدا هم مثل توپ قلقلی شده تکون نمی خوره،رادمهرم که مجروحه 🤭🙏🏻