جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و هفده :
خانم فاتحی وضعیتش را چک کرد و لبخند زنان بعد از توصیه های همیشگی اش، با اجازه گویان اتاق را ترک کرد. لیوانی آب خوردم، شالم را از روی سرم برداشتم و آزاد و رها نشستم روی مبل راحتی که همیشه منتظرم بود و سرم را به دستم تکیه دادم
_ دلت حسابی واسه آقا شهریار و فتانه تنگ شده بود مگه نه!
آخرین قرصش را هم با آب پایین فرستاد و بی آنکه چیزی بگوید خیره شد در چشم هایم! نگاهش مدام بین هر دو چشمم میچر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیلا
3این سرو کجاست ما روی آقایون و کم کنیم🤣
۴ ماه پیشصدرا
2عمرا روی من یکی کم نمیشه😁😎
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حالا دعوا نکنید😁
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الان سر دسته تون میاد نگراننباشید😁
۴ ماه پیشسرو
2خوشم آمد حیف دیر آمدم بچه کلاس داشت نمیتونستم زودتر بیام
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خدا قوت 😘
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نمیدونم😂
۴ ماه پیشسرو
3آیییی نفس کش من آمدم این آقایون چی میگن این وسط
۴ ماه پیشسهیلا
3ما رو غریب گیر آوردن کجا بودیییییی😁
۴ ماه پیشسرو
3یعنی خاک توسر من بااین شاگردام از پس دوتا بچه ژیگول برنیومدین آبروم روبردیم حالا کجا گیرشون بیارم و حقشون رو بذارم کف دستشون اون پسره ی پرو که براش دارم
۴ ماه پیشصدرا
2من و میگی؟😝 از پس من هیچکس برنمیاد
۴ ماه پیشسرو
3هووییی من سردسته گروهم اگه خیلی دلت میخاد اینجا باشی باید بشی نوچه ی من وگرنه بد قاطی میکنم🤨
۴ ماه پیشصدرا
2چششششششم بانوی من هر چی شما بگی حالا چه دستوری ارائه میدید🤪
۴ ماه پیشصدرا
2من و تو دیر به پست هم خوردیم وگرنه بهت میگفتم سر دسته گروه کیه😁 ای لامصب چرا من دیر رسیدم به این رمان
۴ ماه پیشسرو
3شرمنده دیگه سابقه ی من بیشتر تازه من تو نسیان هم بودم پس وکیل بند منم حالا دیگه خود دانی یا نوچه ی من میشی یا میدم بچه ها حالت رو جابیارن😁
۴ ماه پیشصدرا
2یعنی خوشم میاد یه دیونه پیدا کردم لنگه خودم😁 قشنگ ورژن دخترونه خودمی
۴ ماه پیشسرو
3باریکلا که قبول کردی نوچه باشی حالا هرچند که دی آمدی ولی خوش آمدی به گرده خرابکارا در ضمن بجای این حرفها بگو کشتی نوح بی ادب
۴ ماه پیشصدرا
2خدایی این کشتی نوح و از کجاتون آوردید😆 بابا لامصبا اسمش و یه چیز دیگه میذاشتید
۴ ماه پیشسرو
3کشتی نوح یعنی نجات دهنده ی بشریت بی سواد
۴ ماه پیشصدرا
2آره تو گفتی منم باور کردم😛 تا رادمهر اسم کارای خاکبرسری و میاره شما دخترا میگید کشتی نوح بدو اعتراف کن😬
۴ ماه پیشسرو
3میگم بی سوادی میگی نه خوب میشه نجات بشریت پس مساویه با کشتی نوح درضمن من دختر نیستم و خانومم و مادر دوتا بچه حالا افتاد کشتی نوح یعنی چی یاباز چیز بارت کنم تا دوزاریت بیفته
۴ ماه پیشصدرا
2پس از این به بعد بهت میگم مامان خانوم جونم🙈
۴ ماه پیشسرو
2اول بگو چند سالته که فکرکنم اخه دلم نمیخاد مامان یکی هم سن خودم باشم
۴ ماه پیشصدرا
2صدرا بیست و نه ساله از جنوب کشور 😎🤞🏻
۴ ماه پیشسرو
3خواستگاری که نمیخام برات برم که درضمن نمیشه من همش ۳ سال از تو بزرگ ترم میتونم افتخار خواهری بهت بدم و بشم خواهر بزرگت همین یبار دیگه هم بهم بگی مامان من میدونم و تو اون دمپایی هایی که تو چله ی تابستون تو آفتاب موندن 🤭🤭 فکر کنم برای یکبارم شده از این نمونه دمپایی ها پات کردی
۴ ماه پیشصدرا
1🤣🤣🤣 خدا خفت نکنه تو از اون آبجی ورپریده هایی🤣 ها کوکا دمپایی دارم خوبشم دارم🤞🏻😁
۴ ماه پیشسرو
1خدایی من تو بچگی همیشه حاضر بودم پا *** برم تو حیاط ولی اون دمپایی رو پام نکنم
۴ ماه پیشصدرا
1دیگه خیلی کم از اونا استفاده میکنن خدایی ام ناجور بودن قبول دارم😁
۴ ماه پیشسرو
1این کوچیکترین شیطنتم تو بچگی بوده 🫣🤭 شانس آوردی واقعا وادشم نیستی وگرنه زنده بودنت معجزه لازم داشتی😁😁
۴ ماه پیشصدرا
1ولی خدایی حال کردم باهات حرف زدم گروهتون خیلی گرم و زنده ست. حیف دیر عضو شدم
۴ ماه پیشسرو
1ممنون ماهم تمام سختیهای این مدت رو باهم تو این گروه فراموش کردیم و هممون شدیم دیونه و دل به دل هم دادیم تا مشکلات رو برای چند دقیقه هم شده فراموش کنیم و کنار هم خوش باشیم و شدیم خانواده ی هم و برای همدیگه هم نگران شدیم و دلواپس ناراحت نباش سمانه جون یه رمان دیگه هم داره اون رو از دست نده
۴ ماه پیشسرو
1هروقت رمانش رو تو دنیای رمان گذاشت زود عضو شو که باز هممون کنار هم باشیم و چند لحظه فارغ از دنیای بیرون کنار هم خوش باشیم و بشیم یک خانواده ی مجازی ولی واقعی
۴ ماه پیشسرو
1سمانه گفت که سقف پیامات پرشده اشکال نداره جواب ندادنت رو بربی ادبیت نمیذارم🤭 بازم حضورت رابه خانواده ی کوچیکمون تبریک میگم داداش کوچیکه شبت خوش ولی واقعا داداش کوچیکه به حساب میای تاجایی که من بچه های ثابت رومیشناسم ازتو بزرگترن پس احترام بقیه روبذار وجوری کامنت بذارکه ناخواسته باعث ناراحتی کسی نشه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بچه سقف پیاماش پر شد داره حرص میخوره 😂
۴ ماه پیشسرو
1هرچند که همه اینجا پایه هستن و دیوونه😁😁
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا😂👌🏻
۴ ماه پیشسرو
3درضمن بلا بدور من ورژن تو باشم این اینقدر بی ادب و پروو نیستم😁😁
۴ ماه پیشصدرا
2بروووووووووو تو لنگه خودمی ورپریده😁
۴ ماه پیشسرو
3هووییی با وکیل بند درست صحبت کن
۴ ماه پیششقایق
3خیلی بچه پرو بودن خدایی😄
۴ ماه پیشسرو
3همین دارن جامون رو میگیرن
۴ ماه پیشسرو
3سمانه توباز تخمه بدست داری به کامنت های ما میخندی مراقب باش تخمه نپره تو گلوت خفه بشی و ردبوسه هایت به فنا بره
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نیمساعت موبایل و گذاشتمکنار اومدم دیدم شما دارید کامنت بارون میکنید😂 صدرا پیام داد گفت سقف پایامش پر شده نمیتونه پیامبده 😂
۴ ماه پیشمیم
1این بچه تا حالا همه چیش خاص بوده،حالا ببینیم تولدش چه داستانی داره،معمولی که نمی شه اصلا به دنیا بیاد 🤩🙏🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گل گفتی واقعا😉♥️👌🏻
۴ ماه پیشسرو
2بچه ها بیاد براتون ادبش کردم
۴ ماه پیشسرو
3بابابزرگشون نیست امروز کجاست بیاد جلو پسراش رو بگیرن آبرو نذاشتن براش
۴ ماه پیشحسام
3من تازه از راه رسیدم دختر 😁 این پسرای بی تربیت و چجوری تربیت کنم😁
۴ ماه پیشسرو
3از جنس خودتن پس زبونشون رو خودت بهتر میدونی
۴ ماه پیشحسام
3من دیگه از پس این جوونک ها بر نمیام دختر🤦🏻 ♂️😁
۴ ماه پیشسرو
3آخ پس هی نگو من جوونم خوب بابابزرگ
۴ ماه پیشحسام
3جوون قدیمم دیگه😆
۴ ماه پیشسرو
3خداقوت بابا 🩼 این رو فعلا داشته باش عصای بابابزرگا رو پیدا نکردم🫣 فکر کنم گمش کردم
۴ ماه پیشصدرا
2به نام خدا و رادمهر دیگر نمی تواند جلوی خودش را بگیرد😂🤞🏻
۴ ماه پیشمحمد
2دهنت سرویس دقیقااااااااا🤣
۴ ماه پیشعلیرضا
2حالا بیاید جلو دخترا لو ندید که شمام آره🤣
۴ ماه پیشصدرا
2داداش دیگه لو دادیم تموم شد رفت😂🤞🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
وای😂
۴ ماه پیشسرو
3از تو توقع نداشتم هیع خدا به توهم اعتمادی نیست
۴ ماه پیشعلیرضا
2دیگه آبجی گفتم رد دادم کهههههههه😁
۴ ماه پیشسرو
3دیگه نیای بگی منم تو تیمتون هستما که با تیپا پرتت میکنم بیرون برو با رفیقات بی معرفت
۴ ماه پیشعلیرضا
2حاجی به من چه تقصیر ایناست👀😂
۴ ماه پیشسرو
3همین که هست میخاستی طرفش رو نگیری
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق گفتی😂🤞🏻
۴ ماه پیشپروانه
3حالا شیدا جان نمیشه مسافرت نری😶 میترسم بری این بچه رو به چوخ بدی
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نگراننباش🥰
۴ ماه پیشآهو
3اوخوداااااااااااا بخورمشون چقده قشنگ با هم حرف میزنن🥺😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره خیلی😍
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شقایق
3چرا کامنتای این پارت و آقایون پر کردن 👀🤣