پارت صد و بیست و هشتم :

***
تاکسی مقابل کارگاه مهام توقف کرد و پارسا در حالیکه پر از نگرانی بود برای آخرین بار رو به باران گفت:
- با من در تماس باش. هر چیزی که به نظرت مشکوک بود حتما به من بگو. حواست به گوشیت باشه. من مدام بهت زنگ میزنم. مبادا منو بی جواب بذاری... اگه نتونستی برامـ ...
- تو هم که نگرانی!...
باران با این جمله‌ی کوتاه و پرمعنی کلام پارسا را برید و جوابی که از پار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!