پارت صد و بیست و هفتم :

باران بدون هیچ سوال و جوابی خودش را روی نیمکت فلزی رها کرد و پارسا مقابلش زانو زد. به چشمان آشفته و نگاه کدرش خیره شد و با نگرانی گفت:
- از اینجا که رفتیم بیرون باید خیلی قوی باشی باران. خیلی قوی تر از همیشه.
نگاه باران همچنان حیران و گنگ بود.
- منم به اندازه ی تو هَنگم اما الان وقت نشستن و غصه خوردن نیست.
چانه اش لرزید و چشمانش نم زد. اما همچنان ساکت و منگ بود.
- باران ما اینهم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!