پارت بیست و سوم :

جلوی آینه نشستم و به موج موهایم خیره شدم.
شاید کمی تنوع جالب باشد.
کشو میز آرایش را بیرون کشیدم و به اتو موی قدیمی‌ام خیره شدم.
خیلی وقت بود که از آن استفاده‌ای نکرده بودم.
می‌دانستم صاف کردن این حجم از مو وقت زیادی می‌گیرد اما به دیدن بازخورد رستار می‌ارزید.
اتو را به برق زدم و موها را دسته دسته جدا کردم.
ـ می‌خوای صافشون کنی؟
برگشتم و به مامان خیره شدم.
ـ آره،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ۰۰۰۰

    0

    چه قشنگن کنار هم؛ چون شاید همیگه رو درک میکنن و برای هم مهمن

    ۶ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    با وجود تمام تفاوت‌هاشون ولی کنار هم زیادی قشنگن مگه نه؟🥹

    ۶ ماه پیش
  • 0000

    0

    آره خداییش خیلی به هم میان🥹😍

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️