پارت بیست و چهارم :

***
پاساژ گردی با رستار بی‌نهایت جذاب و مفرح بود.
برخلاف اکثر آقایون که زود از گشت و گذار بین مغازه‌ها خسته می‌شدند، رستار اما سر صبر و با دقت یک به یک مغازه‌ها را با حوصله‌ای عجیب چک می‌کرد و من را هم با خودش همراه می‌کرد.
جوری با وسواس لباس‌ها را وارسی می‌کرد که من را متعجب می‌کرد.
اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که آنقدر با ملاحظه باشد.
همانطور که دستم میان دستش بود، با صب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Stefy

    1

    نویسنده جون انقدر دیر به دیر پارت می ذاری همه هیجانمون برا دنبال کردن فروکش می کنه☹️.. البته شاید درگیری اما فقط خواستم اینم از طرف دنبال کننده هات داشته باشی💙 در هر حال امیدوارم موفق باشی

    ۲ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    سلام عزیزم حق با شماست سعی میکنم زود به زود پارت های جدید آپدیت بشه شما هم سعی کنید نظراتتون و حتما باهام به اشتراک بذارید که من انرژی بگیرم 🙂❤️🥹

    ۲ ماه پیش
  • 카이💕

    2

    خیلی پارت خوبی بود😍 ولی به نظرم دیبا باید هرچی که خودش دوست داشت می پوشید و انرژی مردانه رستار رو هم سرکوب می کرد😂

    ۲ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    ای فمینیست😂

    ۲ ماه پیش
  • ۰۰۰۰

    0

    فکر نمیکنم لباسه بد بوده باشه اونقدر...

    ۲ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    بچه غیرتی شده😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • ۰۰۰۰

    0

    ختد رستار چی میپوشه؟🌚

    ۲ ماه پیش
  • 0000

    0

    خود رستار*

    ۲ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    تیپ و استایل دیبا براش مهم تر از خودشه😅

    ۲ ماه پیش
  • ۰۰۰۰۰

    0

    😂😍آخ ننههههههه

    ۲ ماه پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    منم اکلیلی شدم🥹💕

    ۲ ماه پیش
کپی شد!