فرکانس شیطان به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت بیست و سوم :
جلوی آینه نشستم و به موج موهایم خیره شدم.
شاید کمی تنوع جالب باشد.
کشو میز آرایش را بیرون کشیدم و به اتو موی قدیمیام خیره شدم.
خیلی وقت بود که از آن استفادهای نکرده بودم.
میدانستم صاف کردن این حجم از مو وقت زیادی میگیرد اما به دیدن بازخورد رستار میارزید.
اتو را به برق زدم و موها را دسته دسته جدا کردم.
ـ میخوای صافشون کنی؟
برگشتم و به مامان خیره شدم.
ـ آره،
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

۰۰۰۰
0چه قشنگن کنار هم؛ چون شاید همیگه رو درک میکنن و برای هم مهمن