پارت هفتاد و سوم :

یک لحظه فکر کردم یاسر مال من است و از داشتن او برای خودم احساس غرور کردم ولی لحظه ی بعد احساس بدی حال خوشم را سیاه کرد؛ مثل پوشیدن یک لباس زیبای امانتی. دوستی ما که از سر عشق نبود. یک دوستی معمولی بود. تاریخ انقضایش تا زمانی که یاسر عاشق کسی بشود و بخواهد ازدواج کند، به پایان می‌رسید. چون هیچ زنی دوست ندارد شوهرش با یک زن دیگر دوست باشد؛ حتی دوستی معمولی. من هم خودم زن بودم. می‌فهمیدم. وقتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    چقدر این دو نفر بهم میان❤️ 🔥🥲 یا خدا ۷ اومد🙄😐

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    0

    یاخدا افراد هفت هسن؟چه جایی قطع شد🤕خدا کنه نباشه

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    0

    واقعا بد جایی تموم شد.. ولی فکر نکنم ۷ باشه... چون به نظرم هفت درنمیزنه میاد با لگد😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!