شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد :
بعد از شنیدن حرفهای پویا نمیدانستم چه احساسی باید داشته باشم. بیحرف داخل ماشین نشستم. سهیل حرکت کرد. تا دقیقهها حرف نمیزدم. تازه فهمیدم چرا این هفت خبیث این قدر نفوذ دارد. به راحتی هرجا اراده کند پیدایش میشود. پدرش خیلی آدم بانفوذی بود. سهیل دست پیش آورد جلو لپم را کشید. گفتم: نکن سهیل حوصله ندارم.
ـ چرا باختی خودتو؟ خب باشه پسر فلانی.
خسته نگاهش کردم: میدونی چه حسی دا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
میاد اونم با غافلگیری😈
۲ ماه پیشفریده
0سلام عزیزم. یه سوال دارم و پشتیبانی گفتند بستگی به نظر و تصمیم شما نویسنده عزیز رمان شب سوار داره. می خوام بدونم ممکنه بعد از اتمام پارت گذاری رمان شب سوار، رمان در بخش کتابخانه امون باقی میمونه؟ یا اینکه از این بخش برداشته میشه؟شخصا دلم میخواد میتونستم دانلودش کنم :)
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
سلام عزیزم. اگه چنانچه رمان تموم بشه توی کتابخونه تون باقی میمونه اگه هم فایلش رو بخواین پس از اتمام رمان در اینجا، خودم درخدمتتون هستم ( @arezunovel بله و روبیکا)
۲ ماه پیشZohreh
1خانم نویسنده ممنون به خاطر رمان زیباتون لطفا پارت هدیه هم در نظر بگیرید
۲ ماه پیشنری
1چه جای حساسی تموم شد🥺نکنه یاسر
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥺🥺🥺
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فریده
0خیلی وقته از یاسر خبری نیست... بچم داره به فراموشی سپرده میشه انگار