شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و نهم :
سهیل شروع کرد به آواز خواندن و روی فرمان ساز زدن: شاه بیاد با لشکرش، همه وزیراش دور و برش، آیا بدم، آیا ندم، به کسی میدم که تک باشه، مَلِک باشه و مَلَک باشه، دکمه پیرهنش صدف باشه، آیا بدم آیا ندم.
آنقدر خندیده بودم عضلات صورتم درد گرفته بود. تویوتا خیلی جلو افتاده بود. دلهره دور گلویم پیچیده بود که چرا سهیل جلو نمیزند. اُپتیما هنوز از پشت سر در پی کوبیدن به سپرمان بود. چند متر ج
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ستی
0خیلی خوب بود 🥹