آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت نهم :
کیفمو با بغض از روی میز چنگ زدم.
بغضِ لعنتی مثل یه تیغ گیر کرده بود وسط گلوم..
تیغی که هیچجوره نمیشد قورتش داد.
و حتی نمیشد بروزش داد و یه نفس راحت کشید.
منی که حتی تو مراسم کفن و دفن پدرم ذرهای اشک نریختم. اشک نریختم و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
1منکه به آشوب حق می دونم بیست سال از عمرش رو بخاطر مامانش تو کینه و انتقام زندگی کردهولی مامانش حتی بهش نگفت خواستگار داره اون حداقلش باید قبلش به آشوب می گفت واقعا که از دست این الهام تو که می دونی نمیتونی و پاپی می کشی چرا آشوب رو وارد این بازی کردی😒💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موافقم شدید🤙🏻
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
متأسفانه آشوب رو وارد بازیای کرد که قراره کل مسیر زندگیش سیاه بشه...
۲ ماه پیشنگار
0خب پس باید بگم بدبخت آشوب☺️💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🥲💔
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
0درسته این خاستگاری مخفیانه و این داستانا کار خوبی نبود ، ولی آشوب نباید یکم خودشو کنترل می کرد؟قبول دارم که الهام کارش بد بود ولی این یه آبرو ریزیه بزرگه!آشوب میتونست صبر کنه بعد از خاستگاری با مامانش صحبت کنه..ولی این دقیقا مفهوم شخصیت سازیه!و این یعنی آفرین حدیث خانم موفق بودی🎀🤍
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
با توجه به اینکه آشوب تمام زندگیش رو وقف حرف و توصیهی مادرش برای انتقام از قاتل پدرش کرده، آشوب حق داشت اونطوری عصبانی و ناراحت باشه. اما خب درسته؛ منم با خورد کردن مادرش جلوی مهمونها موافق نیستم ولی خب شما ببینید چقدر فشار روی آشوب بوده دیگه...
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
0آها بله درسته .. تا این پارت زیاد به این موضوع خیلی عمیق پرداخته نشده بود ، بقیه پارت ها رو که خوندم تازه فهمیدم دقیقا چرا آشوب اونکارو کرد!
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله رفته رفته واضح میشه ماجرا
۲ ماه پیشبرفین
0حدیث ببا اشوب روواسم پست کن اینا بی لیاقتن بی شرفا ناموسا چرا پگاه هم مثل این خدازده بود ولکن بشینم نفرین کنم الهی الهام شب حجلت میام کافور میریزم واس شوهرت ایشاه تیر سه سر بخوره به جیگر تو اون شور بی شرف 😑😑😑😑وای دستام داره میلرزه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۲ ماه پیشمعصومه
0حق میدم آشوب ناراحت بشه، حق داشت بدونه قراره واسه مامانش خواستگار بیاد اونم وقتی که به خاطر مامانش پا تو مسیر انتقام گذاشت
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تموم شد رفت👏🏻نظر منم همینه
۳ ماه پیشفیوزپفیوز
0وای نکنه قلبش درد بگیره
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میگیره 🫠
۳ ماه پیشفیوزپفیوز
0فیوز آروم باش،آرامش خودتو حفظ کن،این یه رمانه،آره این یه رمانه،اخههه من هاجیدممممممم. به این وضععععععیویکتی واایاایای ،یعنی چیییییی،این کار الهام یعنی چیییی؟آخه شوهر کردنت تو این هیری ویری جیبود زننننن
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شوهر کنسل
۳ ماه پیشفاطمه ❤️
2من در این مورد که مادرش میخواد ازدواج کنه اصلا بهش حق نمیدم که بخواد این طوری برخورد کنه چون زندگی خودشه، آشوب تو این مورد حق دخالت نداره ، ولی در مورد اینکه وارد راه انتقامش کرده حق داره دلگیر باشه💔
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چطور مادرش حق داشت آشوبو از علاقهاش دور کنه و بنا بر خواستهی خودش، اونو وارد این رشته و این انتقام کنه؟ از اونجایی که مادرش شروع کنندهی این انتقام بود، پس از نظر آشوب کنار کشیدنش کار درستی نبود✨
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1گفتم که وارد انتقامش کرده حق داره دلگیر و ناراحت باشه، بازم من طی چند سالی که رمان میخونم نمیشه زود قضاوت کرد مطمئنا دلیل هایی پشت قضیه وجود داره که پنهان مونده باید برم جلوتر ببینم از چه قراره🤔🧐حالا چرا اینقدر خشن واکنش نشون دادی حدیث🥺💔. نگو که غیرتی شدی سر بچه 😂
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه عزیزدلم چه خشونتی!🙃حالا همونطور که خودت گفتی، نمیشه از همین حالا قضاوت کرد و حدس زد. زمان میبره تا ماجرای اصلی مشخص بشه...
۴ ماه پیشنسترن
0آشوب سکته نکنه؟ 😂😑
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه دیگه در این حد هم نیست
۴ ماه پیشمبینا
0خیییلی بهش حق میدم اصلا نمیشه کنار اومد با این کار
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره واقعاً خیلی سخته
۴ ماه پیشاکرم بانو
0به اشوب حق میدم عصبانی باشه اما مثل اسمش زیادی اشوبه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه دیگه در نیفت باهاش😁
۴ ماه پیشفاطیما
0واقعا آشوب حق داره. عالی بودد
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله👌🏻اما شاید سوءتفاهمی هم در کار باشه
۴ ماه پیشالهه
0تا الان میتونم بگم یکی از بهترین رماناییه ک خوندم :) من اصلا حوصله صبر کردن ندارم که پارتای جدید ی رمان بیاد ولی برای آشوب صبر میکنم و لحظه شماری میکنم :)) ❤️ 🔥❤️ 🔥
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ای جونم🫠❤️
۴ ماه پیشنیلو
1عالی بودی حدیث جون🥹❣️❣️
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نیلووو🥹🫶🫂
۴ ماه پیشفاطمه
1بنظرم ازدواج مامانش بعد ۲۰سال باپیدا کردن قاتل باباش بی ربط نیست شاید میخواد الهام انتقام بگیره وارد این خانواده شده 🧐
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هرچیزی ممکنه :)
۴ ماه پیشمحرابی
0ممنونم واقعا هیجانش بالا بود چته دخترآخه انقد خشونت با مادرت.
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق نداشت؟ :)
۴ ماه پیشمحرابی
0حق داره ولی بازم مادرشه تند رفت ومامانشم اشتباه کرده این دخترو ازبچه *** با کینه بزرگش کرده که کل عمرش دنبال قاتل باباش بوده و انقد شاکی بشه از ازدواج مامانش
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته👌🏻
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0خب الهام هم واقعا کار خوبی نکرده که دخترش رو وارد یه همچین بازی کرده واقعا گیج شدم نمی دونم حق رو به کدوم بدم ولی واقعا الهام کار درستی نکرده پارت خیلی خوبی بود مرسی حدیث خوشگلم🥰💙💙