آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتم :
و همین حرکت کافی بود تا از بایرامی غافل بشم. موشِ ترسو و پرادعا سریع از غفلتم استفاده کرد و هیکل کثیفشو از زیر دستم بیرون کشید.
نیشخند پُر تمسخری به روش زدم.
تهدیدهایی که میکرد اصلاً با هیکل لاغر مردنیش همخونی نداشت.
نگاه تهدید آم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
داره دیگه 😂
۱ هفته پیشرها...
0الهی بمیرم برای دلت آشوب
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه دختر
۲ هفته پیشنگار
0با این حرف آشوب کاملا مخالفم درسته که مامانش باش رو دوست داشته اما خب الهام هم دل داره حق داره ازدواج کنه از حرف سیاوشم معلومه که به اندازه کافی به پای سیامک بوده ولی واقعا پارت باحال و جذابی بود مرسی حدیث جونم🥰🤔💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عه؟ بالاتر که گفتی حق رو به آشوب میدی🥲
۲ ماه پیشنگار
0زمانی که این کامنت رو گذاشتم فکر کردم آشوب بی دلیل این کار رو کرده ولی وقتی دلیل شو فهمیدم گفتم بچم حق داره😄💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله بله :)
۲ ماه پیشنگار
0ولی خب یه حسی هم بهم میگه که این خواستگار الهام یه ریگی به کفش داره نمی دونم حسی خوبی بهش ندارم شاید من بد بینم ولی واقعا حس خوبی به خواستگار الهام ندارم نمی دونم چرا😊💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشخص میشه در آینده 🤔
۲ ماه پیشبرفین
0واقعا نمیدونم واسه چی از اینکه یک زن بعد مرگ شوهرش اونم تو سن بالا ازدواج کنم خیلی چندشم میشه اونم مردی که معلومه انقدر دوست داشته اصلا دلم نمیخاد از مادر اشوب بدم بیاد ولی الان تا اینجا رمان شخصیت چندش رو واسم داره یدک میکشه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ازدواج توی هر سنی حق هر آدمیه. اما اینکه آشوب با ازدواج مادرش مخالفه، بخاطر زحماتیه که برای اعدام قاتل باباش کشید و مادرش الهام بود که شروع کنندهی این مسیر بود
۳ ماه پیشمعصومه
1حس خوبی به خواستگار مامان آشوب ندارم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حست درسته :)
۴ ماه پیشدینا
2منو باش فکر کردم تولدشه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تولد؟🤣
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
1پشماااام،پس واسه مامی جون خاستگار اومد نه آشوب، تولد کمسله،الهی بگردم برا آشوب که دلش اشوبه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
الهام شیطون🫣😂
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
1وااای همین که گفتی تیکه شکسته شده ی لپ تاپ،دلمو سوزوندیییی،وای لعنتی لپ تاپ خییلییی گرونهههههستیتینیننینی😭😭😭😭😭💔
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🥲😂به چه چیزهایی توجه میکنید
۴ ماه پیشنسترن
1پارت قبلی که آشوب گفت امشب دیر میام چیزی نگفت نگو براش خواستگار اومده میخواد ازدواج کنه😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مادر، رفیق بیکلک 😂
۵ ماه پیشتابان
0شایدم از طرف همین دوماد جدید قراره با پرنس آشنا شیم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید..
۵ ماه پیشنیلو
0هیییییی:)🫠🙂 ↔️
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دخترای قشنگم اگه رمان رو دوست داشتید پس بکوبید روی لایک که آمار بره بالا 🥹🫶
۵ ماه پیشنیلو
0قبل از اینکه شما بگی لایک کردیم خانومی😉❣️
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزمی❤️
۵ ماه پیشاکرم بانو
0پس واسه همین مادرش مشکوک بود...
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صحیح
۵ ماه پیشفن پگاه و پوریا
2😳😳😱 الهام چیکار کردی، درسته حق داره دوباره ازدواج کنه و تشکیل خانواده بده ، ولی اخه ........ حس خیلیییی بدی دارم ، حس میکنم کسی که قراره بیاد توی خانوادشون قراره خیلی بلا ها به سر آشوب بیاره یا دردسر درست کنه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صبور باشید
۵ ماه پیشمحرابی
1ممنون خداقوت واقعا عالیه همه پارتا.. فکرکنم مامانش حق داره ازدواج کنه نباید انقدر شوک میشد
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق داره، ولی...
۵ ماه پیشدیانا
2دقیقا این ولی کار خرابی مسئله س
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0همین که الهام گیر نداد واسه دیر اومدن آشوب من گفتم شاید خواستگار داره مامانش 😁😁