پارت صد و سی و نهم :

لب‌هایم را روی هم فشار دادم، می‌خواستم بی‌اعتنا از پله‌ها بالا بروم، اما صدای قدم‌هایش آمد… محکم و آهسته. و قبل از اینکه بتوانم خودم را جمع کنم، خودش را جلوی راهم انداخت.
چشم‌هایش تیره‌تر از همیشه بود، از چیزی که پشتشان شعله می‌کشید.
– فکر کردی نمی‌فهمم؟ از این‌که بهت رو دادم سوءاستفاده می‌کنی؟ یا فکر کردی اینجا آزاده، هر کی رو خواستی واسه دل خودت نگه می‌داری؟
نفسم لر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!